قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۵۲

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
مقتدای دین جنید آن بحر ژرفیک شبی می‬گفت در بغداد حرف
حرفهائی کز بلندیش آسمانسر نهاده تشنه دل بر آستان
داشت برنائی جنید راهبرهمچو خورشیدی یکی زیبا پسر
سر بریدند آن پسر را زار زارپس میان جمع افکندند خوار
چون بدید آن سر جنید پاکبازدم نزد وانجمع را دل داد باز
گفت آندیکی که امشب بس عظیمبر نهادم من در اسرار قدیم
پخت باید اندر آن آشی چنینهم بود زین بیش و کم نبود ازین