قرآن کریمبه زبان فارسی

باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او

مثنوی معنوی — دفتر سوم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

یادم آمد آن حکایت کان فقیر روز و شب می‌کرد افغان و نفیر

وز خدا می‌خواست روزی حلال بی شکار و رنج و کسب و انتقال

پیش ازین گفتیم بعضی حال او لیک تعویق آمد و شد پنج‌تو

هم بگوییمش کجا خواهد گریخت چون ز ابر فضل حق حکمت بریخت

صاحب گاوش بدید و گفت هین ای به‌ظلمت گاو من گشته رهین

هین چرا کُشتی بگو گاو مرا ابله طرار انصاف اندر آ

گفت من روزی ز حق می‌خواستم قبله را از لابه می‌آراستم

آن دعای کهنه‌ام شد مستجاب روزی من بود کشتم نک جواب

او ز خشم آمد گریبانش گرفت چند مشتی زد به رویش ناشکفت