دفتر سوم
فهرست
- ۱سر آغاز ۲
- ۲قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح
- ۳بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان
- ۴بازگشتن به حکایت پیل
- ۵بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب
- ۶امر حق به موسی علیه السّلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکردهای
- ۷بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است
- ۸فریفتن روستایی شهری را و به دعوت خواندن، به لابه و الحاح بسیار
- ۹قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفا
- ۱۰جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او
- ۱۱باقی قصهٔ اهل سبا
- ۱۲بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده
- ۱۳دعوت باز بطان را از آب به صحرا
- ۱۴قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند
- ۱۵روان شدن خواجه به سوی ده
- ۱۶رفتن خواجه و قومش به سوی ده
- ۱۷نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود
- ۱۸رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را
- ۱۹افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان
- ۲۰چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان
- ۲۱آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود
- ۲۲دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود
- ۲۳تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد
- ۲۴تفسیر وَ لَتَعْرِفَنَّهُم في لَحْنِ القَوْلِ
- ۲۵قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی
- ۲۶قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن
- ۲۷به میدان خواندن بنی اسرائیل برای حیلهٔ ولادت موسی علیه السلام
- ۲۸حکایت
- ۲۹بازگشتن فرعون از میدان به شهر شاد بتفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل
- ۳۰جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیهالسلام
- ۳۱وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی
- ۳۲ترسیدن فرعون از آن بانگ
- ۳۳پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدان
- ۳۴خواندن فرعون زنان نوزاده را سوی میدان هم جهت مکر
- ۳۵بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش انداز
- ۳۶وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکن
- ۳۷حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد
- ۳۸تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام
- ۳۹جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی میکردش
- ۴۰پاسخ فرعون موسی را علیه السلام
- ۴۱جواب موسی فرعون را
- ۴۲جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلام
- ۴۳مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین
- ۴۴فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران
- ۴۵خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
- ۴۶جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود
- ۴۷تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند
- ۴۸جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس
- ۴۹اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل
- ۵۰توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای
- ۵۱مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست
- ۵۲حکایت
- ۵۳داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم
- ۵۴حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج
- ۵۵دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ میخواهد آن را ازو
- ۵۶عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن
- ۵۷بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم
- ۵۸مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم
- ۵۹عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است
- ۶۰در وهم افکندن کودکان اوستاد را
- ۶۱بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان
- ۶۲رنجور شدن اوستاد به وهم
- ۶۳در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری
- ۶۴دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید
- ۶۵خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر
- ۶۶رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد
- ۶۷در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست
- ۶۸حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای
- ۶۹دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
- ۷۰بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت
- ۷۱تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا
- ۷۲مضطرب شدن فقیر نذر کرده بهکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت
- ۷۳متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را
- ۷۴کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دست
- ۷۵سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
- ۷۶حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر
- ۷۷اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام
- ۷۸جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود
- ۷۹عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان
- ۸۰قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت
- ۸۱صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقهها میساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشد
- ۸۲بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف
- ۸۳صفت بعضی اولیا کی راضیاند بهاحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان
- ۸۴سؤال کردن بهلول آن درویش را
- ۸۵قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش
- ۸۶بازگشتن به قصهٔ دقوقی
- ۸۷سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت
- ۸۸بازگشتن به قصهٔ دقوقی
- ۸۹نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل
- ۹۰شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
- ۹۱نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
- ۹۲باز شدن آن شمعها هفت درخت
- ۹۳مخفی بودن آن درختان از چشم خلق
- ۹۴یک درخت شدن آن هفت درخت
- ۹۵هفت مرد شدن آن هفت درخت
- ۹۶پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت
- ۹۷پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم
- ۹۸اقتدا کردن قوم از پس دقوقی
- ۹۹بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن
- ۱۰۰شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن
- ۱۰۱تصورات مرد حازم
- ۱۰۲دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی
- ۱۰۳انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین
- ۱۰۴باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او
- ۱۰۵رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام
- ۱۰۶شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه
- ۱۰۷حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاو
- ۱۰۸تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
- ۱۰۹در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شود
- ۱۱۰حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
- ۱۱۱حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده
- ۱۱۲عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
- ۱۱۳گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
- ۱۱۴برون رفتن به سوی آن درخت
- ۱۱۵قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو
- ۱۱۶بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب
- ۱۱۷گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
- ۱۱۸قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان
- ۱۱۹شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن
- ۱۲۰صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان
- ۱۲۱آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا
- ۱۲۲معجزه خواستن قوم از پیغامبران
- ۱۲۳متهم داشتن قوم انبیا را
- ۱۲۴حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک در کتاب کلیله تمام گفته است
- ۱۲۵جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
- ۱۲۶بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهی
- ۱۲۷مثلها زدن قوم نوح باستهزا در زمان کشتی ساختن
- ۱۲۸حکایت آن دزد کی پرسیدند چه میکنی نیمشب در بن این دیوار گفت دهل میزنم
- ۱۲۹جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان
- ۱۳۰معنی حزم و مثال مرد حازم
- ۱۳۱وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا
- ۱۳۲حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
- ۱۳۳منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه
- ۱۳۴جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را
- ۱۳۵مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را
- ۱۳۶باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را
- ۱۳۷مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهمالسلام
- ۱۳۸باز جواب انبیا علیهم السلام
- ۱۳۹حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبّران باشد کی ائتیا طوعا او کرها
- ۱۴۰بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة
- ۱۴۱قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی
- ۱۴۲مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو
- ۱۴۳حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق
- ۱۴۴نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل
- ۱۴۵بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا
- ۱۴۶بیان آنک رسول علیه السلام فرمود ان لله تعالی اولیاء اخفیاء
- ۱۴۷حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن
- ۱۴۸قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته
- ۱۴۹مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی
- ۱۵۰دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت
- ۱۵۱بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است
- ۱۵۲آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسیوار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم
- ۱۵۳ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادن
- ۱۵۴وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا
- ۱۵۵استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور
- ۱۵۶وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آن
- ۱۵۷قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلام
- ۱۵۸جواب خروس سگ را
- ۱۵۹خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
- ۱۶۰خبر کردن خروس از مرگ خواجه
- ۱۶۱دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید
- ۱۶۲دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا
- ۱۶۳اجابت کردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلام
- ۱۶۴حکایت آن زنی کی فرزندش نمیزیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا
- ۱۶۵در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره
- ۱۶۶جواب حمزه مر خلق را
- ۱۶۷حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا
- ۱۶۸وفات یافتن بلال رضی الله عنه با شادی
- ۱۶۹حکمت ویران شدن تن به مرگ
- ۱۷۰تشبیه دنیا کی بظاهر فراخست و بمعنی تنگ و تشبیه خواب کی خلاص است ازین تنگی
- ۱۷۱بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تن است کی ارضی است و سفلی
- ۱۷۲تشبیه نص با قیاس
- ۱۷۳آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخ
- ۱۷۴شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی
- ۱۷۵فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز
- ۱۷۶جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت
- ۱۷۷مسلهٔ فنا و بقای درویش
- ۱۷۸قصه وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان، باز عشقش کشید رو کشان که کار جان سهل باشد عاشقان را
- ۱۷۹پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی
- ۱۸۰گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست
- ۱۸۱عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار
- ۱۸۲پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوهتر و محتشمتر و پر نعمتتر و دلگشاتر
- ۱۸۳منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او
- ۱۸۴لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
- ۱۸۵رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا
- ۱۸۶در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن
- ۱۸۷جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را
- ۱۸۸رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست
- ۱۸۹صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
- ۱۹۰مهمان آمدن در آن مسجد
- ۱۹۱ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا
- ۱۹۲جواب گفتن عاشق عاذلان را
- ۱۹۳عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
- ۱۹۴دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
- ۱۹۵گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
- ۱۹۶مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش
- ۱۹۷جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی
- ۱۹۸تمثیل گریختن مؤمن و بیصبری او در بلا به اضطراب و بیقراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند
- ۱۹۹تمثیل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خیر بلا واقف شود
- ۲۰۰عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را
- ۲۰۱باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
- ۲۰۲ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان
- ۲۰۳تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام کی للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة ابطن
- ۲۰۴بیان آنک رفتن انبیا و اولیا به کوهها و غارها جهت پنهان کردن خویش نیست و جهت خوف تشویش خلق نیست بلک جهت ارشاد خلق است و تحریض بر انقطاع از دنیا به قدر ممکن
- ۲۰۵تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام
- ۲۰۶تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر
- ۲۰۷جواب طعنهزننده در مثنوی از قصور فهم خود
- ۲۰۸مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان
- ۲۰۹بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمانکش
- ۲۱۰تفسیر آیت وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ
- ۲۱۱رسیدن بانگ طلسمی نیمشب مهمان مسجد را
- ۲۱۲ملاقات آن عاشق با صدر جهان
- ۲۱۳جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس
- ۲۱۴منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روحاند
- ۲۱۵فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود
- ۲۱۶نظر کردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَرّونَ إِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ
- ۲۱۷تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید
- ۲۱۸سر آنک بیمراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست
- ۲۱۹تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی
- ۲۲۰آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او
- ۲۲۱بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور
- ۲۲۲جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب
- ۲۲۳داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام
- ۲۲۴امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکم
- ۲۲۵نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید
- ۲۲۶با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق
- ۲۲۷حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی
- ۲۲۸یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ