قرآن کریمبه زبان فارسی

مهمان آمدن در آن مسجد

مثنوی معنوی — دفتر سوم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

تا یکی مهمان در آمد وقت شب کو شنیده بود آن صیت عجب

از برای آزمون می‌آزمود زانک بس مردانه و جان سیر بود

گفت کم گیرم سر و اشکمبه‌ای رفته گیر از گنج جان یک حبه‌ای

صورت تن گو برو من کیستم نقش کم ناید چو من باقیستم

چون نفخت بودم از لطف خدا نفخ حق باشم ز نای تن جدا

تا نیفتد بانگ نفخش این طرف تا رهد آن گوهر از تنگین صدف

چون تمنوا موت گفت ای صادقین صادقم جان را برافشانم برین