قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوازدهم در بيان آداب دخول مسجد

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: إذا بلغت باب المسجد، فاعلم انّك قصدت باب بيت ملك عظيم، لا يطأ بساطه الاّ المطهّرون، و لا يؤذن لمجالسته الاّ الصّدّيقون، و هب القدوم إلى بساط خدمة الملك هيبة الملك، فانّك على خطر عظيم ان غفلت، و اعلم انّه قادر على ما يشاء من العدل و الفضل معك و بك، فان عطف عليك برحمته و فضله، قبل منك يسير الطّاعة، و أجزل لك عليها ثوابا كثيرا، و ان طالبك باستحقاقه الصّدق و الاخلاص عدلا بك، حجبك و ردّ طاعتك و ان كثرت، و هو فعّال لما يريد، و اعترف بعجزك و قصورك و تقصيرك و فقرك بين يديه، فانّك قد توجّهت للعبادة له و المؤانسة به، و اعرض اسرارك عليه، و ليعلم انّه لا يخفى عليه اسرار الخلائق أجمعين و علانيتهم، و كن كأفقر عباده بين يديه، و اخل قلبك عن كلّ شاغل يحجبك عن ربّك فانّه لا يقبل الاّ الاطهر و الاخلص، و انظر من اىّ ديوان يخرج اسمك، فان ذقت من حلاوة مناجاته، و لذيذ مخاطباته، و شربت بكأس رحمته و كراماته، من حسن إقباله و اجابته، فقد صلحت لخدمته، فادخل فلك الاذن و الامان، و الاّ، فقف وقوف مضطرّ قد انقطع عنه الحيل، و قصر عنه الامل، و قضى الاجل، فإذا علم الله عزّ و جلّ من قلبك صدق الالتجاء إليه، نظر إليك بعين الرّأفة و الرّحمة و اللّطف، و وفّقك لما يحبّ و يرضى، فانّه كريم يحبّ الكرامة لعباده المضطرّين إليه، المحترقين على بابه بطلب مرضاته. قال الله تعالى: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: إذا بلغت باب المسجد، فاعلم انّك قصدت باب بيت ملك عظيم، لا يطأ بساطه الاّ المطهّرون، و لا يؤذن لمجالسته الاّ الصّدّيقون.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر گاه قصد كردى كه به مسجد روى از براى عبادت، و رسيدى به در مسجد، پس بدان به تحقيق كه تو قصد كرده‏اى در خانه پادشاه عظيم الشّانى را، كه لايق نيست كه پا گذارند بساط و فرش او را، مگر پاكان و نيكان. و مرخّص نيستند از براى جلوس آن بساط و فرش، مگر صدّيقان.

و هب القدوم إلى بساط خدمة الملك هيبة الملك.

يعنى: ترسان باش از رفتن به سوى فرش و بساط پادشاه، چنانكه مى‏ترسى از پادشاه.

فانّك على خطر عظيم ان غفلت.

كه اگر داخل شوى به مسجد، كه بساط «مالك الملوك» است از روى غفلت، نه از روى تعظيم و أدب، ايمن مباش از خطر عظيم، كه توجّه عذاب و نكال است بر تو.

و اعلم انّه قادر على ما يشاء من العدل و الفضل معك و بك.

و بدان كه خداوند عالم، قادر و توانا است بر هر چه خواهد، و مى‏تواند كه از روى تفضّل زيادة از آن چه مستحقّى از ثواب، به تو كرامت فرمايد، و مى‏تواند كه از روى معدلت، فراخور عمل تو، با تو معامله كند و ثواب دهد. ظرف اوّل از «ظرفين اخيرين» متعلّق است به عدل، و ثانى متعلّق است به فضل.

فان عطف عليك برحمته و فضله، قبل منك يسير الطّاعة، و أجزل لك عليها ثوابا كثيرا.

پس، اگر خداوند عالم با تو مهربانى كند و از روى ترحّم و تفضّل با تو سر كند، نه از روى عدالت، به اندك طاعتى كه از تو واقع شود، خرسند مى‏شود و قبول مى‏كند، و به آن طاعت قليل، ثواب كثير مى‏بخشد.

و ان طالبك باستحقاقه الصّدق و الاخلاص عدلا بك، حجبك و ردّ طاعتك و ان كثرت، و هو فعّال لما يريد.

و اگر خداوند عالم از تو، درستى افعال و اعمال فراخور استحقاق خود خواهد، و از روى عدالت با تو معامله كند، عبادت تو هر چند بسيار باشد كه مردود خواهد بود و قدرى نخواهد داشت.

و اعترف بعجزك و قصورك و تقصيرك و فقرك بين يديه، فانّك قد توجّهت للعبادة له و المؤانسة به.

و هر گاه بندگى و اطاعت تو، هر چند بسيار باشد، در جنب استحقاق خداوند عالم در نهايت حقارت و نقصان باشد، و به غير لطف و تفضّل او مفرّى نباشد. پس هر گاه قصد مسجد كنى از براى عبادت و بندگى او، و تحصيل قرب و انس به جناب او، پس به يك بار داخل «بيت الله» مشو، و لحظه‏اى در در مسجد توقّف كن و به عجز و تقصير خود اعتراف نما.

و اعرض اسرارك عليه.

و عرض كن اسرار خود را به جناب او، از روى عجز و شكستگى و رقّت قلب و اشك چشم.

و ليعلم انّه لا يخفى عليه اسرار الخلائق أجمعين و علانيتهم.

و بدان، به تحقيق و يقين كه پوشيده نيست بر خداوند عالم و آفريدگار همه موجودات، آشكار و نهان هيچكس.

و كن كأفقر عباده بين يديه.

و بايست در در خانه او، مانند محتاج‏ترين خلايق به او. يعنى: در غايت عجز و انكسار.

و اخل قلبك عن كلّ شاغل يحجبك عن ربّك، فانّه لا يقبل الاّ الاطهر و الاخلص.

و چنانكه در در مسجد اظهار عجز و انكسار مى‏كنى، بايد نيز خالى كنى دل خود را از هر شاغلى كه، مانع تو باشد از قرب به مولاى حقيقى، چرا كه مقبول درگاه او، نيست مگر عملى كه، پاكيزه و خالص از براى او باشد.

و انظر من اىّ ديوان يخرج اسمك.

و خود به خود در آن جا فكر كن كه، آيا از كدام ديوان بيرون خواهد آمد نام تو؟ از ديوان «سعداء» يا «عياذا باللّه» از ديوان «اشقياء».

فان ذقت من حلاوة مناجاته، و لذيذ مخاطباته، و شربت بكأس رحمته و كراماته، من حسن إقباله، و اجابته فقد صلحت لخدمته، فادخل فلك الاذن و الامان.

بعد از اين همه مراتب جزع و فزع، و اعتراف به عجز و تقصير كه در در مسجد كردى، اگر در دل خود حلاوتى از اين مناجات، و لذّتى از اين مخاطبات مى‏يابى، و از جام رحمت الهى شربتى مى‏چشى، معلوم مى‏شود كه صاحب بيت را به تو اقبالى هست و صلاحيّت خدمت او دارى. پس داخل شو به مسجد و پا به بساط قرب وى بنه، كه علامت رخصت بهم رسيد. و اگر آن را اجابت و قبول در خود مشاهده نكردى، و از عالم غيب كششى در خود نيافتى، پس به همان در مسجد توقّف كن و به همان جا ايستاده شو، مثل كسى كه متحيّر و مضطرّ باشد، و چاره كار خود نداند، و قطع اميد از دنيا كرده باشد، و مدّت عمرش بسر آمده. پس هر گاه صاحب بيت دانست كه تو از دل و جان به او ملتجى شده‏اى، نظر رحمت به تو خواهد كرد و به آن چه رضاى تو هست، توفيق خواهد داد. چرا كه خداوند عالم، كريم است و همّت و گذشت را دوست مى‏دارد، و مى‏خواهد كه بندگان او، به او ملتجى باشند و در إلحاح و إبرام مبالغه كنند. چنانكه مى‏فرمايد:

و الاّ، فقف وقوف مضطرّ قد انقطع عنه الحيل، و قصر عنه الامل، و قضى الاجل، فإذا علم الله عزّ و جلّ من قلبك صدق الالتجاء إليه، نظر إليك بعين الرّأفة و الرّحمة و اللّطف، و وفّقك لما يحبّ و يرضى، فانّه كريم يحبّ الكرامة لعباده المضطرّين إليه، المحترقين على بابه بطلب مرضاته.

و شرح اين، به تفصيل مذكور شد و به اندك تأمّل، تطبيق ممكن است.

قال الله تعالى: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ (نمل- ۱۶۲).

يعنى: آيا كسى هست كه اجابت كند و به غور مضطرّ برسد، هر گاه بخواند او را غير من؟