قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سيزدهم در آداب شروع به نماز

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: إذا استقبلت القبلة فانس الدّنيا و ما فيها، و الخلق و ما هم فيه، و عاين بسرّك عظمة الله، و اذكر وقوفك بين يديه يوم تبلو كلّ نفس ما أسلفت، و ردّوا إلى الله مولاهم الحقّ، و قف على قدم الخوف و الرّجاء، فإذا كبّرت فاستصغر ما بين السّموات العلى و الثّرى دون كبريائه، فانّ الله إذا اطّلع على قلب العبد و هو يكبّر، و في قلبه عارض عن حقيقة تكبيره قال: يا كاذب ا تخدعني؟! و عزّتى و جلالى لاحرمنّك حلاوة ذكرى، و لاحجبنّك عن قربى و المسارّة بمناجاتي، و اعلم انّه غير محتاج إلى خدمتك، و هو غنىّ عن عبادتك و دعائك، و انّما دعاك بفضله ليرحمك، و يبعدك عن عقوبته، و يبشّر عليك من بركات حنّانيّته، و يهديك إلى سبيل رضاه، و يفتح لك باب مغفرته، فلو خلق الله عزّ و جلّ ضعف ما خلق من العوالم أضعافا مضاعفة على سرمد الابد لكان عنده سواء كفروا بأجمعهم به او وحّدوه، فليس له من عبادة الخلق الاّ اظهار الكرم و القدرة، فاجعل الحياء رداء، و العجز إزارا، و ادخل تحت سرّ سلطان الله تغنم فوائد ربوبيّته، مستعينا به و مستغيثا إليه.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: إذا استقبلت القبلة فانس الدّنيا و ما فيها، و الخلق و ما هم فيه، و عاين بسرّك عظمة الله، و اذكر وقوفك بين يديه يوم تبلو كلّ نفس ما أسلفت، و ردّوا إلى الله مولاهم الحقّ.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر گاه رو به قبله آوردى از براى نماز، پس بايد فراموش كنى دنيا را و هر چه در دنيا است، و باز فراموش كنى خلق عالم را و آن چه خلق عالم گرفتار او هستند. حاصل: هر چه موجب غفلت است از حضرت بارى، از لوح خاطر محو كن، و به نظر بصيرت مشاهده كن بزرگوارى خداى را. و به خاطر رسان، ايستاده شدن از روى خجالت و شرمندگى، پيش روى خداى را عزّ و جلّ، در روزى كه آشكار مى‏شود از براى هر نفس، هر چه كرده است در دنيا، از نيك و بد. و بازگشت همه در آن روز به جانب خداوند عالم است، كه حقّ محض است و ظلم به او روا نيست.

و قف على قدم الخوف و الرّجاء.

و بايست به قدم خوف و رجا، به طريقى كه ترس عذاب و اميد رحمت يكسان باشد.

فإذا كبّرت فاستصغر ما بين السّموات العلى و الثّرى دون كبريائه.

يعنى: هر گاه تكبير احترام نماز مى‏گوئى، يا هر تكبيرى كه مى‏گوئى، در خاطر بگذران سهل بودن و حقير بودن هر چه در آسمان‏ها و زمينها است، در جنب بزرگوارى خداوند عالم.

فانّ الله إذا اطّلع على قلب العبد و هو يكبّر، و في قلبه عارض عن حقيقة تكبيره قال: يا كاذب أ تخدعني؟! و عزّتى و جلالى لاحرمنّك حلاوة ذكرى، و لاحجبنّك عن قربى، و المسارّة بمناجاتي.

يعنى: اگر نماز گزار، در وقت تكبير نماز گفتن، به خاطر نگذراند بزرگوارى خداى را به طريقى كه دانستى، در دل او خدشه‏اى از بزرگى او باشد، يا بزرگى غير او را در آن وقت به خاطر گذراند، خداوند عالم در جواب تكبير او مى‏گويد كه:

اى دروغگو، خدعه مى‏كنى به من؟! و فريب من مى‏دهى؟! قسم به بزرگوارى من كه در مكافات اين عمل تو، مبتلا كنم تو را به بلاى چندى، كه آسان‏تر از همه اين باشد كه: محروم كنم تو را از ذكر خود، كه توفيق ذكر من نيابى، نگذارم كه به بساط قرب من نزديك شوى.

و اعلم انّه غير محتاج إلى خدمتك، و هو غنىّ عن عبادتك و دعائك، و انّما دعاك بفضله ليرحمك، و يبعدك عن عقوبته، و يبشّر عليك من بركات حنّانيّته.

يعنى: بدان، به تحقيق كه خداوند عالم، محتاج نيست به خدمت تو، و او مستغنى است از بندگى تو و دعاى تو. به فضل و كرم خود، تو را خوانده است به عبادت خود، تا به وسيله عبادت، قابليّت رحمت او بهم رسانى، به درجات عاليه بهشت فائز گردى، و از دركات جهنّم خلاصى و از بركات عطوفت او بشارت يابى.

و يهديك إلى سبيل رضاه.

و برساند تو را به راهى كه، مرضىّ خودش باشد.

و يفتح لك باب مغفرته.

و بگشايد بر تو، در مغفرت و آمرزش خود را.

فلو خلق الله عزّ و جلّ ضعف ما خلق من العوالم أضعافا مضاعفة على سرمد الابد، لكان عنده سواء كفروا بأجمعهم به او وحّدوه.

يعنى: اگر به سبيل فرض، خداوند عالم، از ابتداى عالم تا انقراض عالم، در هر قطعه‏اى از زمان، به چند برابر آن چه خلق كرده است از أصناف خلايق، ايجاد كند و همه مشرك و كافر باشند، به هيچ وجه نقصان به او راه نمى‏يابد، نه به ذات و نه به صفات او، و اگر همه مسلم و مؤمن باشند و در غايت اطاعت و انقياد، از اطاعت و انقياد ايشان، به هيچ نحو از انحا نفعى و كمالى از براى وى حاصل نمى‏شود. چرا كه هر چه كمال او است و به او لايق است، از براى او حاصل است. چرا كه قوّه و تحصيل و انتظار، نقص است و به او لايق نيست و او از صفات نقيصه، منزّه است.

فليس له من عبادة الخلق الاّ اظهار الكرم و القدرة.

و نيست از براى خداوند عالم از عبادت و طاعت بندگان، مگر اظهار كرم و توانايى خود، كه تا خلايق بدانند كه پروردگار ايشان، به چه مرتبه كريم است، كه به عبادت ضعيف معدودى، درجات عاليه غير معدود، كرامت مى‏فرمايد. و بدانند كه قدرت او غير متناهى است و آخر ندارد. چنانكه حديث است كه: هر كه هزار آيه از قرآن تلاوت كند، مى‏نويسند ملايكه از براى او در نامه حسنات او، يك قنطار نيكوئى. و قنطار الهى چنانكه در احاديث بيان شده است، پانزده هزار مثقال است، و هر مثقال، بيست و چهار قيراط است، و هر قيراطى كوچكترش به قدر كوه احد است و بزرگترش آن قدر كه پر كند ميان زمين و آسمان را. پس اگر همه مكلّفين از ذكور و اناث و حرّ و عبد، يا اكثر اين عمل را بجا بياورند و مكرّر تلاوت كنند، بايد ملاحظه كرد چه قدر خواهد شد؟! و از اين قبيل ثواب بلكه زايد بر اين، به ازاى عملهاى چند، در احاديث و كتب ادعيه مذكور است. و ممكن است كه مراد از كرم و قدرت ذات اقدس الهى باشد، و تعبير از او به كرم و قدرت به جاى كريم و قادر، به اعتبار عينيّت صفات باشد و اشاره باشد به حديث قدسي: «كنت كنزا مخفيّا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف»، يعنى: بودم من پيش از ايجاد عالم، گنج پنهانى و دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلق كردم خلايق را تا مرا بشناسند و راه به صفات من ببرند. و اين فقره، ردّ است به اشاعره كه مى‏گويند: خدا را در ايجاد عالم، غرضى و مطلبى نيست و به گمان لزوم استكمال، به اين ورطه افتاده‏اند و ندانسته‏اند كه استكمال وقتى لازم است كه فايده ايجاد، راجع به ذات احدى شود. امّا هر گاه مقصود از ايجاد، استكمال غير باشد و استكمال كمال باشد، محذور ندارد.

بايد دانست كه بنا بر توجيه ثانى، لازم است كه اضافه اوّل، اضافه صفت باشد بر موصوف، و مراد از اضافه، موصوف باشد نه صفت. هر چند خالى از بعد نيست، چرا كه كلام در عبادت است نه در عابد، هر چند قابل توجيه است. به هر تقدير توجيه اوّل، اولى و أسلم است. و ظهور كرم و قدرت را، بنا بر توجيه اوّل، بايد حمل كرد به آخرت، و به دنيا هم ممكن است، به اعتبار خبر دادن مخبر صادق، به توجيه ثانى، محمول است به دنيا چنانكه معلوم است.

فاجعل الحياء رداء، و العجز إزارا، و ادخل تحت سرّ سلطان الله تغنم فوائد ربوبيّته، مستعينا به و مستغيثا إليه.

پس، بگردان حيا را رداى خود، و اظهار عجز و تقصير را، لباس خود. يعنى:

هميشه ملازم حيا باش و از اظهار عجز و تقصير، كه شعار و دثار عرفا و دوستان الهى است، فارغ مباش، كه اگر در اتيان اوامر، قصورى راه يابد، و «كما ينبغي» به عمل نيايد، في الجملة عذر داشته باشى. و داخل كن خود را در تحت سرّ سلطنت الهى. يعنى: ملتجى شو به اسرار و الطاف صمدى، و خود را در حفظ و حمايت او كش، تا از شرور و مكايد ديو لعين شيطان، نجات يابى، و از فوايد موائد الهى، غنيمتهاى گوناگون به دست آرى، مدد و يارى ازو خواه و به او استغاثه كن، كه فرياد رس مستغيثان و چاره ساز بيچارگان او است.