قرآن کریمبه زبان فارسی

باب شانزدهم در آداب سجود

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: ما خسر و الله من اتى بحقيقة السّجود، و لو كان في العمر مرّة واحدة، و ما افلح من خلا بربّه في مثل ذلك الحال، شبيها بمخادع لنفسه، غافل لاه عمّا اعدّ الله للسّاجدين من البشر العاجل، و راحة الاجل، و لا بعد عن الله ابدا من حسن تقرّبه في السّجود، و لا قرب اليه ابدا من أساء أدبه، و ضيّع حرمته، و يتعلّق قلبه بسواه، فاسجد سجود متواضع للَّه ذليل، علم أنّه خلق من تراب يطؤه الخلق، و انّه اتّخذك من نطفة يستقذرها كلّ احد، و كوّن و لم يكن، و قد جعل الله معنى السّجود سبب التّقرّب إليه، بالقلب و السّرّ و الرّوح، فمن قرب منه بعد من غيره، الا ترى في الظّاهر انّه لا يستوي حال السّجود الاّ بالتّوارى عن جميع الأشياء، و الاحتجاب عن كلّ ما تراه العيون، كذلك أراد الله الامر الباطن، فمن كان ظنّه متعلّقا في صلوته بشي‏ء دون الله، فهو قريب من ذلك الشّي‏ء، بعيد عن حقيقة ما أراد الله من صلوته، قال الله تعالى: ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ من قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ. قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: قال الله تعالى: لا اطّلع على قلب عبد فاعلم فيه حبّ الاخلاص لطاعتي لوجهي و ابتغاء مرضاتي، الاّ تولّيت تقويمه و سياسته، و من اشتغل في صلوته بغيرى، فهو من المستهزئين بنفسه، مكتوب اسمه في ديوان الخاسرين.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: ما خسر و الله من اتى بحقيقة السّجود، و لو كان في العمر مرّة واحدة.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: زيانكار نيست و با زيانكاران محشور نمى‏شود در روز قيامت، هر كه بجا آورد حقّ سجود را هر چند در مدّت عمر، يك بار باشد.

و ما افلح من خلا بربّه في مثل ذلك الحال، شبيها بمخادع لنفسه، غافل لاه عمّا اعدّ الله للسّاجدين من البشر العاجل، و راحة الاجل.

يعنى: رستگارى ندارد از عذاب الهى، هر كه خلوت كند با پروردگار خود در مثل اين حال كه سجود است و حال او در اين حال، شبيه باشد به حال كسى كه در مقام خدعه و فريب كسى باشد. يعنى: سجودش از روى غفلت باشد، نه از روى توجّه و خضوع و از مرتبه سجود، و از درجاتى كه براى سجود كنندگان مقرّر است: از بشارت دادن در دنيا به دخول بهشت و راحت روز قيامت، جاهل باشد. و مراد از بشارت دنيا، بشارت دادن پيغمبر صلّى الله عليه و آله است مؤمن را، در وقت احتضار به بهشت. چنانكه حديث است كه آن حضرت، در وقت احتضار، در سر هر بيمارى حاضر شود، خواه مؤمن (و خواه كافر) و خواه شقىّ و خواه سعيد. اگر مؤمن متّقى باشد، بشارت مى‏دهد او را به بهشت و جاى او را به او مى‏نمايد. و تبسّم كنان به او مى‏گويد: «طوبى لك»، يعنى: خوشا حال تو اى مؤمن، كه خداوند عالم به ازاى عبادات و طاعات تو، از ركوع و سجود و ساير اعمال حسنه كه در دنيا كردى، اين مراتب عاليه، جهت تو مهيّا كرده و تو مخيّرى ميان معاودت به دنيا و رسيدن به اين درجات عاليه كه مى‏بينى. آن مؤمن اختيار آخرت كند و گويد: با وجود اين مراتب عاليه، چه مى‏كنم دنيا را و زحمت آن را؟! و اگر كافر يا فاسق باشد، به خلاف اين.

و لا بعد عن الله ابدا من حسن تقرّبه في السّجود، و لا قرب إليه ابدا من أساء أدبه.

يعنى: دور نيست از رحمت الهى هرگز، هر كه تقرّب جست به خداوند عالم در حال سجود. يعنى: در وقت سجود، غافل نشد و دانست كه چه مى‏كند و بساط كه را مى‏بوسد و نعت و بزرگوارى كه را به زبان مى‏راند. و دور است از رحمت الهى هر كه سجود او، از روى أدب نيست و از آن چه در آن وقت بايد متذكّر بود، غافل باشد.

و ضيّع حرمته و يتعلّق قلبه بسواه.

و ضايع كند، حرمت و عزّت مولاى حقيقى خود را، دل ببندد به غير او و به غير او متوجّه باشد.

فاسجد سجود متواضع للَّه ذليل.

يعنى: سجده كن خداوند را در نماز از روى تواضع و فروتنى و ذلّت، عظمت و بزرگوارى حضرت عزّت را به خاطر آور. و در وقت ذكر تسبيح سجود كه:

«سبحان ربّى الاعلى و بحمده» است، از علوّ شأن و رفعت مكان مسجود، غافل مباش.

حديث است كه: در آسمان، ملكى است كه نام او خرفائيل است و از براى او هيجده هزار بال است. و ما بين هر بال تا بال ديگر، پانصد سال راه است. روزى به خاطر آن ملك گذشت كه: آيا در بالاى عرش چيزى باشد يا نه؟ خداوند عالم بالهاى او را دو چندان كرد و فرمود كه: بپر، اى ملك. پس آن ملك به پريدن آمد و بيست هزار سال بپريد و به سر يك قائمه، از قائمه‏هاى عرش نرسيد. باز خداوند عزّت، بالهاى او را و قدرت او را، مضاعف كرد و فرمود كه: بپر. باز آن ملك به طيران آمد و سى هزار سال ديگر بپريد و باز به سر قائمه‏اى از قوائم عرش نرسيد.

پس خداوند عالم وحى كرد به آن ملك كه: اى ملك، اگر تو از امروز كه اين همه پريده‏اى و باز بپرى تا روز قيامت، كه به آخر يك قائمه نخواهى رسيد، و به ساق عرش و اصل نخواهى شد. پس آن ملك گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده»، و سوره: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى (اعلى- ۱) در آن وقت نازل شد و حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله فرمود كه: بگردانيد اين تسبيح را در سجود خود.

و باز در كتب احاديث مذكور است كه: در آسمان، ملكى است كه از بزرگى جثه و بسيارى پر و بال، اگر نزول كند به زمين، زمين وسعت گنجايش او ندارد و نيز مذكور است كه بعضى از ملايكه آسمان، از دوش تا دوش ديگر و از شحمه گوش تا شحمه گوش ديگر، هفت صد سال راه است. و اگر همه آب‏هاى عالم را در سوراخ ناخن ايشان بريزند، مى‏گنجد و هنوز پر نمى‏شود. و اگر در آب چشمهاى او، كشتيها اندازند، تا روز قيامت آن كشتيها جارى باشند. غرض، از اين قبيل ملايكه در آسمان، بسيارند كه تفصيل آن در كتب احاديث است، خصوص در كتاب «مجالس» شيخ مفيد عليه الرّحمة، هر كه خواهد رجوع به آن جا كند.

علم انّه خلق من تراب يطؤه الخلق، و انّه اتّخذك من نطفة يستقذرها كلّ احد، و كوّن و لم يكن.

يعنى: سجود كن خدا را مثل سجود كسى كه، در نهايت خضوع و خشوع باشد.

و داند كه او مخلوق شده است از خاكى كه حيوانات، پا به روى آن مى‏گذارند و از روى او تردّد مى‏كنند. و از چنين خاكى آفريده شده‏اند. يعنى: در هنگام سجود به خاطر بيار كه تو را خداوند عالم از اين خاكى كه سر بر او گذاشته‏اى، آفريده است و باز به او معاودت خواهى نمود و خاك خواهى شد. و باز در آن وقت به خاطر بيار كه تو را آفريدگار، از منى پليد نجس، كه همه كس از او تنفّر دارند، آفريد. و خلعت وجود و حيات پوشانيد، بعد از آن كه نبودى. و از مرتبه عقل هيولانى به سرحدّ عقل و تميز رسانيد، تا شناخت او حاصل كنى و سر از اطاعت و بندگى او نپيچى. و اين فقره اشاره است به حديث قدسي كه فرموده: «كيف يضحك ابن ادم، و اوّله نطفة مذرة، و أخره جيفة قذرة، و أوسطه حمّال عذرة نجسة»، يعنى: به چه خوشدلى مى‏خندد پسر آدم، و حال آن كه بدايت حال او نطفه نجس و پليد، اوسط او حمّال عذره است، و آخر او مردار نجس. كسى كه أطوار وجود و خلقت او چنين باشد، انانيّت به خود راه دادن و نشاط و خوشحالى كردن، غايت سفاهت و بى‏باكى است.

و قد جعل الله معنى السّجود سبب التّقرّب إليه، بالقلب و السّرّ و الرّوح.

يعنى: گردانيده است پروردگار عالم، سجود بندگان را، سبب نزديكى و قرب به جناب خود، كه با ايشان به وسيله او، تقرّب به او جويند. و به دل و جان و به جميع حواسّ و قوى، متوجّه او باشند.

فمن قرب منه بعد من غيره.

پس هر كس نزديكى او را خواهد، بايد از غير او دورى كند و هر چه غير او است، از لوح خاطر بيرون كند.

الا ترى في الظّاهر انّه لا يستوي حال السّجود الاّ بالتّوارى عن جميع الأشياء، و الاحتجاب عن كلّ ما تراه العيون، كذلك أراد الله الامر الباطن.

آيا نمى‏بينى كه در حال سجود، جميع محسوسات و مبصرات، از نظر تو متواريند و پوشيده‏اند. و اين اشاره است به آن كه خاطر تو نيز بايد در حال سجود چنان باشد و غير مسجود و مولاى حقيقى، از خاطر تو محو و متوارى باشند. و چنانكه سجود ظاهرى مراد الهى است، توجّه باطنى نيز مراد است، بلكه اين عمده‏تر است.

فمن كان ظنّه متعلّقا في صلوته بشي‏ء دون الله، فهو قريب من ذلك الشّي‏ء، بعيد عن حقيقة ما أراد الله من صلوته.

پس هر كه در وقت نماز و سجود الهى، دل او متعلّق باشد به غير معبود و به ياد دنيا و شغل دنيا باشد، پس او گويا به نمازى كه وسيله تقرّب الهى است و سلّم رسيدن به جناب احديّت است، معراج تقرّب به غير فهميده، و آلت نزديك شدن به غير تصوّر كرده، گويا مى‏خواهد به غير او نزديك شود. از آن چه مراد الهى است به مراتب شتّى دور افتاده، اين عين جهل است و نادانى و نفس شقاوت است و نافرمانى.

قال الله تعالى: ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ من قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ. (أحزاب- ۴).

چنانكه حضرت بارى «عزّ اسمه» در قرآن عزيز فرموده كه: نگردانيده است حضرت بارى تعالى، از براى هيچ نفس دو دل، تا تواند به يك دل متوجّه خدا بود و به ديگرى متوجّه غير او. پس هر كه متوجّه به غير خدا است، متوجّه به خدا نيست و بالعكس.

قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: قال الله تعالى: لا اطّلع على قلب عبد فاعلم فيه حبّ الاخلاص لطاعتي لوجهي، و ابتغاء مرضاتي، الاّ تولّيت تقويمه و سياسته.

حضرت رسالت پناه صلّى الله عليه و آله از جناب احديّت نقل مى‏فرمايد كه: او، «عزّ اسمه»، فرموده است كه: هر گاه من مطّلع شوم بر دل مؤمن و بدانم كه او دوست مى‏دارد بندگى مرا، و در بندگى من ثابت و راسخ است، من مباشر تقويم و سياست او مى‏شوم. يعنى: او را در نظر خلايق عزيز و محترم مى‏دارم و هيبت و سياست او را در دلهاى مردم مى‏اندازم. يا آن كه من متكفّل احوال او مى‏شوم و جميع ما يحتاج او را از قليل و كثير و جليل و حقير، از براى او مهيّا مى‏كنم.

و من اشتغل في صلوته بغيرى، فهو من المستهزئين بنفسه، مكتوب اسمه في ديوان الخاسرين.

و هر كه در نماز، مشغول به غير من باشد و به ياد من نباشد. پس آن كس گويا استهزا به من مى‏كند، و نمى‏داند كه استهزا به خود كرده است و خود را از رحمت من دور كرده است. و من مى‏نويسم نام او را در ديوان زيانكاران، و حشر مى‏كنم او را در قيامت با ايشان.