قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پانزدهم در آداب ركوع

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: لا يركع عبد للَّه ركوعا على الحقيقة، الاّ زيّنها الله بنور بهائه، و اظلّه في ظلال كبريائه، و كساه كسوة أصفيائه، و الرّكوع اوّل و السّجود ثان، فمن اتى بالاوّل صلح للثّانى، فاركع ركوع خاشع للَّه بقلبه، متذلّل و جل تحت سلطانه، حافظ له بجوارحه، حفظ خائف حزين على ما فاته من فائدة الرّاكعين، يحكى انّ الرّبيع بن خثيم، كان يسهر باللّيل الفجر في ركوع واحد، فإذا أصبح يزفر و قال: اه، سبق المخلصون و قطع بنا، و استوف ركوعك باستواء ظهرك، و انحطّ عن همّتك في القيام بخدمته الاّ بعونه، و فرّ بالقلب من وساوس الشّيطان و خدائعه و مكايده، فانّ الله تعالى يرفع عباده بقدر تواضعهم له، و يهديهم إلى اصول التّواضع و الخضوع و الخشوع، بقدر اطّلاع عظمته على سرائرهم.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: لا يركع عبد للَّه ركوعا على الحقيقة، الاّ زيّنها الله بنور بهائه.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: ركوع نمى‏كند بنده‏اى خداى را عزّ و جلّ حقّ ركوع، مگر آن كه خداوند عالم به نور و بهاى خود، نورى و زيب و زينتى به آن بنده، كرامت مى‏فرمايد، كه ملايكه آسمان با وجود نورانيّت و لطافتى كه دارند، از نور او متعجّب مى‏شوند. و حقّ ركوع آن است كه راكع در حين ركوع، به خاطر گذراند عظمت و بزرگوارى خداوند عالم را، و حقارت و پستى غير او را.

و در وقت تكلّم به ذكر ركوع، كه: «سبحان ربّى العظيم و بحمده»، است. از معنى آن كه: منزّه مى‏دارم پروردگار خود را از هر چه لايق به او نيست، و بس عظيم و بزرگ است، و به مدد و يارى او حمد مى‏كنم، غافل نباشد.

و اظلّه في ظلال كبريائه، و كساه كسوة أصفيائه.

و هر كه ركوع كند و در آن حال، به صفت خشوع و خضوع باشد و از عظمت و بزرگوارى پروردگار غافل نباشد. هر آينه خداوند عالم، جا مى‏دهد او را در زير سايه بزرگوارى خود، و مى‏پوشاند او را لباس اوليا و اصفيا.

بايد دانست كه: ركوع و سجود از جمله اركان عظيمه نماز هستند و سجود چون دلالت بر خشوع بيشتر دارد، مرتبه‏اش عظيم‏تر از ركوع است، و ارباب ذوق و تحقيق، سجود نماز را بلا تشبيه به مثابه زمين بوس ملوك دنيا گرفته‏اند. و چنانكه در دنيا، ادراك زمين بوس پادشاهان دنيا، با وجود پستى مرتبه ايشان، مسبوق است به امور كثيره و خطرات عظيمه، مثل غايت خوف و خشيت، و غايت توجّه به پادشاه و عدم التفات به غير. و با وجود اين همه خوف و خشيت هم، به يك مرتبه تقبيل ميسّر نيست، چرا كه خوف فجأه است، بلكه بايد به چند مرتبه، مثل آن كه اوّل بايد به «قاپو» وادارند، كه تا اندكى خود را وابيند، بعد از او بيشترك، تا به جائى كه مقرّر است. كه اگر به يك مرتبه بلا توقّف ببرند، گاه باشد كه از زيادتى خوف و هيبت و سطوت پادشاهى، فجأه كند. همچنين سجود «مالك الملوك» كه در نهايت عظمت و جلال و غايت جبروت و سطوت است، چنانكه ذكر شمّه‏اى از آن در باب سجود، ان شاء الله خواهد آمد، اولى است به رعايت امور مذكوره، بى تحصيل استعداد ممكن نيست. از اين جهت در شرع شريف، مقرّر شد كه مصلّى پيش از رفتن به سجود، به ركوع رود. و خشوع و خضوع بجا آورد و استعداد و قابليّت سجود بهم رساند و بعد از آن به سجود برود. از اين جهت فرمود كه:

و الرّكوع اوّل و السّجود ثان، فمن اتى بالاوّل صلح للثّانى.

يعنى: ركوع اوّل است و سجود دوّم، و هر كه اوّل را بجا آورد، صلاحيت از براى ثانى بهم مى‏رساند. پس مصلّى را سزاوار آن است كه در ركوع، بلكه از اوّل نماز بلكه از اوّل وضو، در نهايت خوف و بيم باشد و دقيقه‏اى از خضوع و استكانت از او فوت نشود، تا استعداد و قابليّت سجود بهم رساند. و چنان قياس كند كه معبود، در پيش رو است و به او متوجّه و به او متكلّم است. و از نكته بليغه معاينه التفات: إِيَّاكَ نَعْبُدُ (حمد- ۵) غافل نشود، مضمون كلام بلاغت انجام:

«صلّ كانّك تراه، و ان لم تكن تراه فانّه يراك»، را حالى خود كند. و نيز از براى تقرير و تأكيد مى‏فرمايد كه:

فاركع ركوع خاشع للَّه بقلبه، متذلّل و جل تحت سلطانه، حافظ له بجوارحه حفظ خائف حزين على ما فاته من فائدة الرّاكعين.

يعنى: ركوع كن، ركوع كردنى از روى خشوع و بيم بسيار، مانند: بيم و ترس كسى كه در زير شمشير سلطان قاهرى باشد. و «آنا فآنا» در شرف قهر و قتل او باشد.

و حفظ كن اعضا و جوارح خود را از حركتهاى لغو. و مگذار كه در اثناى نماز به غير آن چه بايد مشغول بود، مشغول شوند، مثل آن كه شغل چشم در وقت قيام، آن است كه نظرش به سجده گاه باشد و شغل دستها آن كه برابر زانو باشد، پاها آن كه به قدر يك وجب از هم دور باشند، انگشت‏ها برابر قبله باشند. و در وقت ركوع شغل چشم آن است كه نظرش به ميان پاها باشد، دستها بالاى زانو باشد، انگشت‏ها از هم دور باشند و به مثابه لقمه گرفتن، زانو را لقمه كند. و در وقت سجود، بايد نظرش به اطراف بينى باشد و دستهايش برابر گوشها و برابر قبله باشد و از هم جدا نباشند، و انگشتان بزرگ پا و پنج عضو ديگر، كه پيشانى و كف دستها و زانوها است، به زمين باشند. غرض: اين اعضا را به اين شغلها كه دانستى وادارد، تا از فوايد عظيمه كه راكعين را مى‏باشد، محروم نشود.

يحكى انّ الرّبيع بن خثيم، كان يسهر باللّيل الفجر في ركوع واحد، فإذا أصبح يزفر و قال: اه، سبق المخلصون و قطع بنا.

نقل كرده‏اند كه: ربيع بن خثيم كه يكى از عبّاد ثمانية است، به يك ركوع شب را به روز مى‏آورد و با وجود اين، به خود مى‏لرزيد و مى‏ناليد و مى‏گفت: آه و دريغ! كه پيش بردند كار را مخلصان، و من در مرتبه پست مانده‏ام.

و استوف ركوعك باستواء ظهرك، و انحطّ عن همّتك في القيام بخدمته الاّ بعونه.

يعنى: مساوى دار پشت خود را در وقت ركوع، به نحوى كه اگر قطره آبى در ميان پشت تو واقع شود، به هيچ طرف ميل نكند، و به خاطر بگذران كه اين ركوع را، به مدد و يارى خداوند مى‏كنى، نه به قوّت و قدرت خود.

و فرّ بالقلب من وساوس الشّيطان و خدائعه و مكايده، فانّ الله تعالى يرفع عباده بقدر تواضعهم له.

يعنى: دور كن از دل خود وسوسة و فريب شيطان را، كه مبادا آن ديو لعين، وسوسة به خاطر تو رساند و به فريب او فخرى بهم رسانى. چرا كه مراتب بندگان نزد معبود، به قدر تواضع و فروتنى است. هر كه را عجز و انكسار بيشتر است، قدرش نزد او «عزّ اسمه»، بيشتر است.

و يديهم إلى اصول التّواضع و الخضوع و الخشوع، بقدر اطّلاع عظمته على سرائرهم.

يعنى: راه بردن به خضوع و خشوع، به قدر راه بردن به عظمت و بزرگوارى خداوند عالم است. يعنى: هر چه راه به عظمت او بيشتر است، اعتراف به عجز و قصور زيادة است. و اين نمى‏شود مگر به راه بردن به عجايب مخلوقات و غرايب مصنوعات حضرت عزّت «عزّ شأنه».