قال الصّادق عليه السّلام: صاحب العزلة متحصّن بحصن الله، و متحرّس بحراسته، فيا طوبى لمن تفرّد به سرّا و علانية، و هو يحتاج إلى عشرة خصال: علم الحقّ و الباطل، و حبّ الفقر، و اختيار الشّدّة و الزّهد، و اغتنام الخلوة، و النّظر في العواقب، و رؤية التّقصير في العبادة مع بذل المجهود، و ترك العجب، و كثرة الذّكر بلا غفلة، فانّ الغفلة مصطاد الشّيطان و رأس كلّ بليّة، و سبب كلّ حجاب، و خلوة البيت عمّا لا يحتاج اليه في الوقت، قال عيسى بن مريم عليه السّلام: احزن لسانك بعمارة قلبك، و ليسعك بيتك، و احذر من الرّبا و فضول معاشك، و ابك على خطيئتك، و فرّ من النّاس فرارك من الأسد، فانّهم كانوا دواء فصاروا اليوم داء، ثمّ اتّق الله متى شئت، قال الرَّبيع بن خثيم: ان استطعت ان تكون في موضع لا تعرف و لا تعرف فافعل، و في العزلة صيانة الجوارح، و فراغ القلب، و سلامة العيش، و كسر سلاح الشّيطان، و المجانبة من كلّ سوء، و راحة الوقت، و ما من نبىّ و لا وصىّ الاّ و اختار العزلة في زمانه، امّا في ابتدائه، و امّا في انتهائه.
شرح
قال الصّادق عليه السّلام: صاحب العزلة متحصّن بحصن الله، و متحرّس بحراسته.
حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمايد كه: هر كه عزلت و گوشهگيرى اختيار كرد، متحصّن شد به حصار عافيت، و خود را به حفظ و حراست الهى كشيد. چرا كه معنى عزلت، انقطاع از خلق است و رو آوردن به حقّ، و معلوم است كه هر كه چنين است، بلا شك متمسّك و متشبّث است به لطف الهى، و در حصار عافيت او است.
فيا طوبى لمن تفرّد به سرّا و علانية.
پس خوشا حال كسى كه متفرّد و يگانه شد به خداى خود، و به ظاهر و باطن، متوجّه او شد، و به او مستأنس و از غير او متوحّش گرديد.
و هو يحتاج إلى عشرة خصال: و عزلت كه انس به خدا است و نفرت از خلق، محتاج است به ده خصلت: علم الحقّ و الباطل.
يكى از آن ده خصلت، علم است- يعنى: راه به مراتب حكمت عملى و نظرى، به قدرى برده باشد و تميز ميان حقّ و باطل كرده و به احكام شرع از فرايض و سنن جاهل نباشد. و هر كه از اين خصلت عارى است، عزلت مناسب او نيست و تحصيل علم از براى او، اهمّ است.
و حبّ الفقر.
دوم- دوست داشتن فقر است- يعنى: از رياضات و مجاهدات نفس، به مرتبهاى رسيده باشد كه از زحمت و تعب مشوّش نشود. بلكه زحمت، محبوب و معشوق او باشد، كه اگر نه چنين باشد، زود عزلت به خلطت، و راحت به كلفت، مبدّل خواهد شد.
و اختيار الشّدّة.
سوم- اختيار سختى و شدّت است. كه اگر در وصول معاش و ساير ما يحتاج، دير و زودى بشود، مضطرب نشود و در اساس صبر او رخنهاى راه نيابد.
و الزّهد.
چهارم- زهد است. يعنى: اجتناب نمودن از محارم، بلكه از مشتبهات. چه ارتكاب محرّمات و مشتبهات، موجب قساوت قلب است. و قساوت از اسباب دورى است از حضرت بارى، و اسباب دورى با وسيله قرب كه عزلت است، جمع نمىشود.
و اغتنام الخلوة.
پنجم- غنيمت دانستن عزلت است، و به دل و جان از او راضى بودن و اختيار او نمودن. چرا كه شوق، سرمايه رسيدن به هر مطلب است.
و النّظر في العواقب.
ششم- نظر كردن است در عواقب. يعنى: هميشه به ياد عاقبت و نظر در عاقبت داشتن و موت و احوالات قبل و بعد موت را، از سكرات و مجازات و مكافات و احوال قبر، متذكّر بودن و نصب العين خود كردن.
و رؤية التّقصير في العبادة مع بذل المجهود.
هفتم- در هر مرتبه، خود را مقصّر دانستن و با وجود بذل جهد در عبادت، آن را سهل گرفتن.
و ترك العجب.
هشتم- ترك عجب است. يعنى: تكبّر به خود راه ندادن و نه خود را و نه عمل خود را بزرگ گرفتن، و در هر مرتبه به عجز و قصور خود، معترف بودن.
و كثرة الذّكر بلا غفلة، فانّ الغفلة مصطاد الشّيطان، و رأس كلّ بليّة، و سبب كلّ حجاب.
نهم- در اكثر اوقات، در ذكر الهى بودن و از او غافل نشدن. چرا كه غفلت از جناب او، دام صيد شيطان است و اساس هر فتنه و بليّه است، چنانكه گذشت.
و خلوة البيت عمّا لا يحتاج إليه في الوقت.
دهم- خالى بودن مسكن منزوى است، از هر چه در آن وقت در كار نباشد. چه وجود او باعث تشويش خاطر است.
قال عيسى بن مريم عليه السّلام: احزن لسانك بعمارة قلبك، و ليسعك بيتك.
حضرت عيسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام فرموده است كه: زندان كن زبان خود را، تا خانه دل تو معمور شود و وسعت و فراخى يابد. چون دل محلّ معارف الهى است، وقتى از لوث كدورت و تيرگى خلاص مىشود كه، زبان را مقهور و محبوس خود داشته، نگذارى كه هر چه خواهد گويد، و به هر راه كه خواهد رود.
و احذر من الرّبا و فضول معاشك.
يعنى: حذر كن از ربا و از زيادتى معاش. يا آن كه حذر كن از ريا و عمل مغشوش. يعنى: از عملى كه محض از براى خدا نباشد و غير او از أغراض در او داخل باشد. و نيز حذر كن از فضول معاش. و هر چه زايد بر قدر حاجت است، در راه خدا صرف كن، تا در تحت كريمه: «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ»، مندرج نباشى، و از ديوان اهل آخرت بيرون رفته، در عسكر اهل دنيا منسلك نگردى.
حاصل آن كه: لفظ ربا، ممكن است كه به باى موحّده تحتانيّه باشد، و ممكن است كه به ياى مثنّاة تحتانيّه باشد. اوّل، به معنى اوّل است، و ثانى، به معنى ثانى.
و ابك على خطيئتك.
و گريه كن و استغاثه نما بر گناهان خود، تا به وسيله گريه و نوحه، گناهان تو از ديوان عمل تو، محو شود.
و فرّ من النّاس فرارك من الأسد.
يعنى: بگريز از آدميان، چنانكه مىگريزى از شير درنده.
فانّهم كانوا دواء فصاروا اليوم داء.
چرا كه آدميان بودند در وقتى، دواى درد يك ديگر و يار و مددكار هم، و امروز گرديدهاند درد و علّت همديگر. و از اختلاط و مؤانست ايشان در اين زمان، حاصل نمىشود مگر فتنه و فساد و تضييع دنيا و آخرت. و ذكر كلام حضرت عيسى عليه السّلام در اين مقام، از براى همين فقره است و ساير فقرات، از سابقه و لاحقه، به طفيل او مذكورند.
ثمّ اتّق الله متى شئت.
پس بترس از خدا در همه حال، و از مناهى او احتراز كن.
قال الرّبيع بن خثيم: ان استطعت ان تكون في موضع لا تعرف و لا تعرف فافعل.
ربيع: كه يكى از زهّاد ثمانية است، مىفرمايد كه: اگر قدرت دارى و مىتوانى در جائى سكنى كن و مسكن گزين كه، نه كسى تو را شناسد و نه تو كسى را.
و في العزلة صيانة الجوارح، و فراغ القلب، و سلامة العيش، و كسر سلاح الشّيطان، و المجانبة من كلّ سوء، و راحة الوقت.
مىفرمايد كه: در عزلت فوايد بسيار است:
يكى- حفظ كردن جوارح و اعضا، از حركتهاى لغو.
دوم- فارغ بودن دل از تخيّلات لغو. چرا كه در اختلاط و مصاحبت با مردم، متوجّه آن است كه با هر كسى، چه نحو سلوكى كند و به چه طريق نوازش نمايد كه موجب انحراف ايشان نشود، چرا كه مقتضاى طبايع، مختلف است و طريق سلوك با هر كدام، مخالف ديگر. و به اندك عدم رعايت، رنجش خاطر، كه منافى الفت و خلطت است، بهم مىرسد.
سوم- سلامت عيش است. يعنى: در عزلت و گوشهگيرى، زندگى است از روى رفاهيّت و جمعيّت خاطر، نه تردّد مردم است نزد او، تا محتاج به خدم و حشم و فرش و اثاث البيت باشد، نه تردّد او است نزد مردم، تا محتاج به تناسب وضع خود باشد به وضع ايشان، تا باعث نفرت ايشان نشود.
و نيز عزلت، موجب شكستن سلاح شيطان است. چرا كه قوّت شيطان به انسان، به اختلاط و آميزش به ايشان، حاصل مىشود. و هر گاه اختلاط نباشد، شيطان در برابر او، به مثابه دشمن سلاح شكسته است، و از او كارى بر نخواهد آمد. و نيز در عزلت، اجتناب از هر شرّ و بدى است. و نيز در او راحت ازمان و اوقات است، يعنى: گذارش زمان به او در نهايت استراحت و آسودگى است، به خلاف اختلاط با مردم، كه به هر صداى پايى توقّع كدورتى است و به هر فرياد نائى، انتظار زحمتى.
و ما من نبىّ و لا وصىّ الاّ و اختار العزلة في زمانه، امّا في ابتدائه، و امّا في انتهائه.
مىفرمايد كه: نبوده است هيچ پيغمبرى و نه وصىّ پيغمبرى، كه در وقتى از اوقات، اختيار عزلت نكرده باشد، يا در مبادى احوال يا اواخر.