قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بيست و هفتم در بيان سكوت

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: الصّمت شعار المحقّقين بحقائق ما سبق، و جفّ القلم به، و هو مفتاح كلّ راحة من الدّنيا و الآخرة، و الصّون من الخطايا و الزّلل، و قد جعله الله سترا على الجاهل، و تزيّنا للعالم، و فيه عزل الهوى، و رياضة النّفس، و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب، و العفاف و المروّة و الظّرف، فأغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ، لا سيّما إذا لم تجد اهلا للكلام، و المساعد في المذاكرة للَّه و في الله، و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه، فيكتب كلّ ما يتكلّم به، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ما له و ما عليه، و يقول: اه، نجا الصّامتون و بقينا، و كان بعض اصحاب رسول الله صلّى الله عليه و آله يضع حصاة في فمه، فإذا أراد ان يتكلّم بما، علم انّه للَّه و في الله و لوجه الله، أخرجها من فمه، و انّ كثيرا من الصّحابة رضى الله عنهم، كانوا يتنفّسون الصّعداء، و يتكلّمون شبه المرضى، و انّما سبب هلاك الخلق و نجاتهم، الكلام و الصّمت، فطوبى لمن رزق معرفة عيب الكلام و صوابه، و فوائد الصّمت، فإنّ ذلك من اخلاق الانبياء، و شعار الأصفياء، و من علم قدر الكلام احسن صحبة الصّمت، و من اشرف على لطائف الصّمت، و ائتمن على خزائنه، كان كلامه و صمته عبادة، و لا يطلع على عبادته هذه الاّ الملك الجبّار.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: الصّمت شعار المحقّقين بحقائق ما سبق، و جفّ القلم به.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: صمت و خاموشى، طريقه اهل تحقيق است. و شعار كسانى است كه به چشم بصيرت در احوال گذشته‏ها، نظر كنند و تغييرات و تبديلات كه بر انبياى سابقين و لاحقين و ملوك جبّارين و اشقيا و سعداى ماضين واقع شده، تفكّر نمايند. چه، معلوم است كه نظر اين چنين، موجب حيرت است و حيرت، موجب صمت و سكوت، و نيست سبب سكوت، مگر اين و بس. و از اسباب و علل صمت، زايد بر اين، از طاقت بشرى بيرون است. و به اين معنى اشارت كرد كه «و جفّ القلم به».

و هو مفتاح كلّ راحة من الدّنيا و الآخرة.

يعنى: صمت و خاموشى، كليد راحت است و هم راحت دنيا و هم راحت آخرت.

و الصّون من الخطايا و الزّلل.

و نيز كم گويى، موجب حفظ و حراست از خطاها و لغزيدنيها است، چرا كه اكثر گناه و خطا، از زبان ناشى مى‏شود. هر گاه او محبوس شد، البتّه از اكثر گناهان محفوظ است.

و قد جعله الله سترا على الجاهل، و تزيّنا للعالم.

به تحقيق كه گردانيده است خداوند عالم، خاموشى و كم گويى را، ستر و حجاب از براى جاهل و زينت از براى عالم. چرا كه چون جاهل، علم و معرفت ندارد، هر گاه ملازم صمت شد، حالش نزد مردم پوشيده است و رسوا نمى‏شود. و عالم چون هر چه مى‏گويد، از دانش مى‏گويد و در گفتگو خجالت نمى‏كشد، و مع هذا ملازم صمت و خاموشى است. پس خاموشى، زينت است از براى او.

و فيه عزل الهوى.

و نيز خاموشى و كم گويى، باعث دورى است از خواهشهاى نفسانى. چرا كه نفس آدمى بالذّات، ميل دارد به شنيدن لغو، و اختيار صمت با وجود ميل به نقيض، موجب بازداشتن نفس است از خواهشهاى او، و حبس نفس از خواهشها با وجود ميل، رياضت است. از اين جهت فرمود كه:

و رياضة النّفس.

يعنى: در صمت، رياضت نفس است.

و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب.

و نيز از جمله فوايد خاموشى، ادراك كردن لذّت عبادت است و زايل شدن قساوت دل. چرا كه نفس آدمى، به مثابه آينه است. چنانكه آئينه به تعاقب نفس، چركين و تيره مى‏شود. با وجود كثافت جرم آئينه محسوس، آئينه باطن كه نفس است با وجود تجرّد و صفاى جبلّى، چرا چركين و كثيف نشود از بسيار گفتن؟! و اين وقتى است كه گفتن مشتمل بر مناهى نباشد، كه اگر باشد با وجود قساوت، موجب عذاب و عقاب نيز خواهد بود.

و العفاف و المروّة.

و نيز در صمت عفّت است از ارتكاب مناهى. چه به حكم: «من رتع حول الحمى كاد ان يقع فيه»، هر كه بسيار مى‏گويد، نمى‏شود كه از گفتن بد و منهى محفوظ باشد. از اين جهت، كم‏گوئى مورث عفّت نفس است. و نيز در صمت، مروّت است، چرا كه معنى مروّت، عمل كردن است به آن چه لايق و سزاوار باشد.

و لايق به زبان چنانكه مذكور شد، تنطّق به ضروريّات است، خواه ضرورى دنيوى و خواه عقبى.

و الظّرف.

و نيز كم گويى، مورث (كياست و) حسن خلق است، چه بسيار گفتن و بسيار شنيدن، خلق را تنگ مى‏كند.

فأغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ، لا سيّما إذا لم تجد اهلا للكلام، و المساعد في المذاكرة للَّه و في الله.

مى‏فرمايد كه: هر گاه دانستى كه مفاسد و معايب بسيارگويى، بسيار است. پس در به روى زبان ببند و قفل او را مگشا، مگر وقتى كه ضرور شود. خصوص وقتى كه نيابى كسى كه از براى خدا و در راه خدا با او تكلّم توان كرد و اهليّت اين داشته باشد و درد سخن داشته باشد و به سخن برسد و حقّ در او اثر كند.

و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه، فيكتب كلّ ما يتكلّم به، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ماله و ما عليه، و يقول: اه، نجا الصّامتون و بقينا.

ربيع پسر خثيم، كه صفتش را دانستى، طريقش آن بوده كه در اوّل هر روز، پارچه كاغذى پيش خود مى‏گذاشت و هر چه مى‏گفت، مى‏نوشت. و در شام نوشته‏ها را مى‏خواند و با نفس خود محاسبه مى‏كرد و مى‏گفت: آه كه: نجات يافتند خاموشان و كم گويان و ما بسيارگو، مانده‏ايم در عين تقصير و گناه. و معلوم است كه هر گفتنى كه بايد نوشته شود، چه قدر خواهد داشت و چه قدر خواهد بود.

و كان بعض اصحاب رسول الله صلّى الله عليه و آله يضع حصاة في فمه، فإذا أراد ان يتكلّم بما، علم انّه للَّه و في الله و لوجه الله، أخرجها من فمه.

مى‏فرمايد كه: بود طريق بعضى از اصحاب پيغمبر صلّى الله عليه و آله، كه مى‏گذاشته‏اند سنگى در دهن خود، و هر گاه خواسته‏اند كه حرفى بگويند، با خود فكر مى‏كرده‏اند اگر از براى خدا و در راه خدا بود و نفع اخروى در او بود، سنگ را از دهن بيرون كرده مى‏گفته‏اند وگر نه، نه.

و انّ كثيرا من الصّحابة رضى الله عنهم، كانوا يتنفّسون الصّعداء، و يتكلّمون شبه المرضى.

بسيارى از صحابه آن حضرت، اكثر اوقات، ساكت بوده‏اند و آه بلندى از سينه پر درد مى‏كشيده‏اند. و به سبيل ندرت كه حرفى مى‏زده‏اند، حرف زدن ايشان شبيه بود به حرف زدن بيماران، كه از روى ضعف و خستگى باشد.

و انّما سبب هلاك الخلق و نجاتهم، الكلام و الصّمت.

و به درستى و راستى كه، نيست هلاكت خلايق و نجات ايشان، مگر در حرف زدن و خاموش بودن. يعنى: هلاكت در حرف زدن و نجات در خاموشى.

فطوبى لمن رزق معرفة عيب الكلام و صوابه، و فوائد الصّمت، فانّ ذلك من اخلاق الانبياء، و شعار الأصفياء.

يعنى: خوشا حال كسى كه راه برده است و تميز كرده است، ميان كلام معيوب و كلام درست. يعنى: دانسته است كه كلام معيوب، كلامى است كه مشتمل باشد بر غيبت مسلمانان، يا هجو و لغو و دروغ و مثل اينها. و كلام درست، كلامى است كه گفتنش ضرور باشد، يا روا باشد و ضرر دينى بر او مترتّب نشود. و خوشا حال كسى كه راه برده است بر فوائد صمت و خاموشى، كه هر كه راه به او برد، البتّه اختيار صمت مى‏كند و از رذيله پر گويى نجات مى‏يابد. چرا كه صمت از اخلاق پيغمبران است و شعار اصفيا و برگزيدگان است.

و من علم قدر الكلام احسن صحبة الصّمت.

هر كه دانست قدر كلام را و راه به نقايص او برد البتّه اختيار مى‏كند صمت را و لب به تكلّم نمى‏گشايد، مگر به ضرورت. يا مراد اين باشد كه هر كه دانست قدر كلام را كه چه جوهر لطيفى است، او را به هرزه خرج نمى‏كند و بى ضرورت از مخزن دهن، بيرون نمى‏كند.

و من اشرف على لطائف الصّمت، و ائتمن على خزائنه، كان كلامه و صمته عبادة.

يعنى: هر كه مطّلع شد بر لطايف و فوايد خاموشى و راه به خزاين او برد و معايب و مضارّ تكلّم، به او معلوم شد، تكلّم و صمت او، عبادت است. امّا حرف زدن: به واسطه آن كه چون به معايب تكلّم راه برده است، البتّه حرف زدنش به قدر ضرورت خواهد بود و تكلّم به قدر ضرورت، عبادت است. و امّا خاموشى: ظاهر است و احتياج به بيان ندارد.

و لا يطلع على عبادته هذه الاّ الملك الجبّار.

مى‏فرمايد كه: از جمله فوايد صمت آن است كه، صمت عبادتى است كه مطّلع نيست بر او مگر حضرت بارى، عزّ اسمه، به خلاف ساير عبادات، از نماز و روزه و حجّ و غير اينها از فرائض و سنن، كه چون بودن اينها عبادت، امرى است مشهور و معروف. و وصف عبادت، لازم اينها است: هر كه اين عملها را از كسى مى‏بيند، مى‏گويد كه: او عبادت مى‏كند، به خلاف صمت، كه صامت را كسى نمى‏گويد كه عبادت مى‏كند، با وجود آن كه آن از اهمّ عبادتها است و غير حضرت بارى به او اطّلاع ندارد، پس مرتبه او كامل‏تر از عبادتهاى ديگر است.