قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بيست و ششم در بيان تفكر

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: اعتبر بما مضى من الدّنيا، هل بقي على احد، او هل احد فيها باق، من الشّريف و الوضيع، و الغنىّ و الفقير، و الولىّ و العدوّ، فكذلك ما لم يأت منها بما مضى اشبه من الماء بالماء، قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: كفى بالموت واعظا، و بالعقل دليلا، و بالتّقوى زادا، و بالعبادة شغلا، و باللّه مونسا، و بالقران بيانا، و قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: لم يبق من الدّنيا الاّ بلاء و فتنة، و ما نجا من نجا الاّ بصدق الالتجاء، و قال نوح عليه السّلام: وجدت الدّنيا كبيت له بابان، دخلت من أحدهما و خرجت من الاخر، هذا حال نبىّ الله، فكيف حال من اطمانّ فيها، و ركن إليها، و ضيّع عمره في عمارتها، و مزّق دينه في طلبها، و الفكرة مرآة الحسنات، و كفّارة السّيّئات، و ضياء للقلب، و فسحة للخلق، و إصابة في اصلاح المعاد، و اطّلاع على العواقب، و استزادة في العلم، و هي خصلة لا يعبد الله بمثلها، قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: فكرة ساعة خير من عبادة سنة، و لا ينال منزلة التّفكّر الاّ من خصّه الله بنور المعرفة و التّوحيد.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: اعتبر بما مضى من الدّنيا، هل بقي على احد، او هل احد فيها باق، من الشّريف و الوضيع، و الغنىّ و الفقير، و الولىّ و العدوّ، فكذلك ما لم يأت منها بما مضى اشبه من الماء بالماء.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: نظر كن به چشم عبرت، به آن چه گذشته است از دنيا و نعمتهاى دنيا و تنعّمهاى دنيا. آيا مى‏يابى آنها را كه از براى كسى باقيمانده باشد و فنا و زوال به او راه نيافته باشد. و هيچكس مى‏بينى و ديده‏اى از بزرگ و كوچك و غنىّ و فقير و دوست و دشمن و پادشاه و گدا و وضيع و شريف، كه از جام: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ، شربت موت، نچشيده باشد؟ پس اين چنين قياس كن زمان آينده را نيز به زمان گذشته، و چنانكه آب به آب شبيه است، آينده را كه به گذشته مانند و شبيه دان. و خوشا حال كسى در هر زمان كه هست، قدر او را بداند و عمر عزيز را در او، به «لا يعنى»، صرف نكند و فوت و موت را «نصب العين» خود كند.

قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: كفى بالموت واعظا، و بالعقل دليلا، و بالتّقوى زادا، و بالعبادة شغلا، و باللّه مونسا، و بالقران بيانا.

چنانكه حضرت رسالت پناه صلّى الله عليه و آله فرموده است كه: بس و كافى است موت، از براى وعظ و پند اهل بصيرت را. و بس است عقل، از براى دلالت و راهنمائى. و بس است تقوى، از براى توشه قيامت و بس است عبادت، از براى مشغولى و بس است جناب احديّت، از براى انيس و مصاحب بودن و بس است قرآن و كتاب خداى، از براى بيان كردن هر مدّعا و رسيدن به هر مطلب، و وجه هر كدام ظاهر است و احتياج به بيان ندارد.

و قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: لم يبق من الدّنيا الاّ بلاء و فتنة، و ما نجا من نجا الاّ بصدق الالتجاء.

حضرت صاحب شريعت و مقنّن طريقت و ملّت، جلّ قدره، مى‏فرمايد كه: باقى نمى‏ماند از دنيا و حاصل نمى‏شود از او، مگر بلا و فتنه، كه خواهشهاى نفسانى و اغواهاى شيطانى باشد. و نجات نيافتند از بلا و فتنه دنيا، آنان كه نجات يافتند، مگر به صدق التجا. يعنى: هيچكس از دنيا و بلاى دنيا، خلاصى نيافت مگر كسى كه از شرّ و فريب شيطان، التجا به خدا برد و توسّل به او نمود و كار خود به او گذاشت و خود را به حفظ و حمايت او كشيد، تا از شرّ او خلاصى يافت. و گر نه به سعى خود، كسى از او خلاصى ندارد. و نمى‏تواند گفت كه: من از دست او خلاصم و او را به من دستى نيست، مگر بندگان مقرّب الهى و دوستان يك رنگ او، چرا كه راههاى خدعه و فريب او، بسيار است و طريق مكر و حيله او، بى‏شمار.

و قال نوح عليه السّلام: وجدت الدّنيا كبيت له بابان، دخلت من أحدهما و خرجت من الاخر.

از شيخ انبيا، حضرت نوح «على نبيّنا و آله و عليه السّلام» مروى است كه مى‏گفته است كه: دنيا به نزد من، از بابت خانه‏اى است كه دو در داشته باشد، كه از يكى داخل شوم و از ديگرى بيرون روم. و هر گاه حضرت نوح با وجود طول عمر، كه دو هزار و كسرى گفته‏اند، علاقه او به دنيا چنين باشد، واى به حال ديگران كه با وجود عمر قليل، به مرتبه‏اى دلبستگى به دنيا دارند كه گويا، در خروج از براى ايشان نيست و از در ديگر هرگز بيرون نخواهند رفت. خداوند تعالى، نور بصيرت ما را زياد كند و بيدارى كرامت فرمايد.

هذا حال نبىّ الله، فكيف حال من اطمانّ فيها، و ركن إليها، و ضيّع عمره في عمارتها، و مزّق دينه في طلبها.

يعنى: هر گاه پيغمبر خدا، با وجود مناعت شأن و علوّ مكان، حالش چنين باشد، پس چون باشد حال كسانى كه اطمينان خاطر به دنيا داشته باشند و ضايع كرده باشند عمر خود را در عمارت دنيا، و نابود كرده باشند آخرت خود را در طلب دنيا.

و الفكرة مرآة الحسنات، و كفّارة السّيّئات، و ضياء للقلب، و فسحة للخلق، و إصابة في اصلاح المعاد، و اطّلاع على العواقب، و استزادة في العلم.

مى‏فرمايد كه: نظر كردن به عبرت، به دنيا و خلايق دنيا و احوال ايشان، و فكر كردن در عاقبت، آيينه‏اى است كه به وسيله او نمودار مى‏شود حسنات و خوبيها و ترك كرده مى‏شود دنيا و خواهشهاى نفسانى. و نيز فكر در عاقبت، باعث كفّاره گناهان است، و جلا دهنده دلهاى قاسيان است، و سبب وسعت خلق بد خلقان است. چرا كه هر گاه بى‏اعتبارى دنيا و سرعت زوال او، به كسى ظاهر شد، هرگز با كسى درشتى و كج خلقى نمى‏كند. و نيز سبب اصلاح معاد است، چرا كه، هر كه اكثر اوقات فكرش، فكر آخرت باشد و مراتب عذاب و عقاب، مركوز خاطرش باشد، معلوم است كه كارى كه خلاف رضاى الهى باشد، نخواهد كرد. و هر كه چنين است، البتّه معادش و آخرتش، مقرون به صلاح و سداد خواهد بود و اختلالى به او راه نخواهد يافت. و نيز انديشه آخرت، موجب صفاى نفس است و صفاى نفس از تيرگى، باعث حاصل شدن علوم و إدراكات است. و از جمله علوم و إدراكات، علم به احوال معاد و آخرت است و اطّلاع بر عواقب. و نيز نظر كردن در عواقب، زياد مى‏كند علم به مهلكات و منجيات نفس را. و خواهد دانستن كه چه چيز باعث هلاكت و خسران است و چه چيز موجب نجات و فوز به جنان. اين فقره «استزادة»، مى‏تواند كه مفسّر فقره سابقش باشد، ممكن است كه ذكر عامّ بعد از خاصّ باشد.

و هي خصلة لا يعبد الله بمثلها.

و نيز مى‏فرمايد كه: فكر كردن در عاقبت، خصلتى است محمود، كه هيچ عبادتى به او نمى‏رسد.

قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: فكرة ساعة خير من عبادة سنة، و لا ينال منزلة التّفكّر الاّ من خصّه الله بنور المعرفة و التّوحيد.

چنانكه حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله فرموده است كه: فكر كردن يك ساعت در احوال دنيا و انقلابات دنيا، بهتر است از عبادت يك سال. و نمى‏رسد به مرتبه تفكّر، مگر كسى كه مخصوص باشد به نور معرفت الهى، و اعتراف داشته باشد به توحيد و يگانگى وى.