قال الصّادق عليه السّلام: العاقل من كان ذلولا عند إجابة الحقّ، منصفا بقوله، جموحا عند الباطل، خصيما بقوله، يترك دنياه و لا يترك دينه، و دليل العاقل شيئان، صدق القول، و صواب الفعل، و العاقل لا يحدّث بما ينكره العقول، و لا يتعرّض للتّهمة، و لا يدع مداراة من ابتلى به، و يكون العلم دليله في اعماله، و الحلم رفيقه في أحواله، و المعرفة يقينه في مذاهبه، و الهوى عدوّ العقل، و مخالف للحقّ، و قرين الباطل، و قوّة الهوى من الشّهوات، و اصل علامات الهوى من اكل الحرام و الغفلة عن الفرائض، و الاستهانة بالسّنن، و الخوض في الملاهى.
شرح
قال الصّادق عليه السّلام: العاقل من كان ذلولا عند إجابة الحقّ، منصفا بقوله، جموحا عند الباطل، خصيما بقوله، يترك دنياه و لا يترك دينه.
حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمايد كه: عاقل كسى است كه در اجابت حقّ و اطاعت فرمان وى، در نهايت هموارى باشد و حرف حق از هر كه بشنود، قبول كند و سر از او نپيچد، و در گفتار به انصاف باشد و هر چه مشتمل به ظلم و تجاوز از حق باشد، از كسى نشنود و در اطاعت باطل سر سخت باشد و سر به اطاعت او فرو نيارد. و به انصاف باشد و در صدد آن نباشد كه هر چه گويد خواه حقّ و خواه باطل، بجا نشاند. بلكه هر گاه ظاهر شود كه خطا كرده است، برگردد و تا ممكن باشد از براى نفع دنيا، ترك آخرت نكند و به خسران آخرت، راضى نشود و خسران دنيا را بر خسران آخرت اختيار نمايد.
و دليل العاقل شيئان، صدق القول، و صواب الفعل.
مىفرمايد كه: نشانه عاقل دو چيز است، گفتار راست، و كردار درست.
و العاقل لا يحدّث بما ينكره العقول، و لا يتعرّض للتّهمة، و لا يدع مداراة من ابتلى به.
مىفرمايد كه: عاقل بايد حرفى نگويد كه هر گاه به سمع عقلا رسد، انكار كنند، و نيز بايد كه در عرضه تهمت، نشود و به حكم: «اتّقوا مواضع التّهم»، از گفتار و كردارى كه مظنّه تهمت باشد، احتراز كند، و نيز بايد با مردم مدارا كند و به هموارى سلوك نمايد، و با مؤالف و مخالف و دوست و دشمن، اين طريقه را از خود فوت نكند.
و يكون العلم دليله في اعماله، و الحلم رفيقه في أحواله، و المعرفة يقينه في مذاهبه.
مىفرمايد كه: عاقل بايد علم، دليل او باشد در كردار. يعنى: هر چه كند موافق علم باشد و علم را مرشد و هادى خود داند و هر چه كند به اشاره او كند و در هيچ كار دست از او بر ندارد.
و نيز حلم بايد رفيق او باشد و در جميع حالات از درشتى و بد خلقى، محترز باشد و در همه حال، خواه صحّت و خواه مرض و خواه در خلأ و خواه در ملأ، ملازم يقين و معرفت باشد و از مقتضاى معرفت و يقين منحرف نشود، و خلل در او راه ندهد، و هر كدام از اين فقرات، خبرند و به معنى انشاء، و از براى كمال رغبت و ميل به وقوع مضمون اينها، تعبير به خبر شده است، چنانكه در عربيّت مذكور است.
و الهوى عدوّ العقل، و مخالف للحقّ، و قرين الباطل.
مىفرمايد كه: هواى نفس و پيروى خواهشهاى نفسانى، دشمن عقل است و عقل را نابود مىكند، و نيز مقتضاى هوا، متابعت باطل و مخالفت حقّ است، چنانكه معلوم است.
و قوّة الهوى من الشّهوات.
و قوّت هوا و زور آن، از شهوت نفس است. يعنى: پيروى كردن لذّتهاى نفسانى و مرتكب شدن شهوتهاى جسمانى، قوّت مىدهد هواى نفس را، زياد مىكند طول امل و آرزوها را.
و اصل علامات الهوى من اكل الحرام و الغفلة عن الفرائض، و الاستهانة بالسّنن، و الخوض في الملاهى.
مىفرمايد كه: سبب حدوث هوى و طول امل، سه چيز است:
يكى- خوردن حرام و اجتناب ننمودن از حرام و مغشوش.
دوم- مسامحه كردن در فرايض و واجبات، سهل گرفتن آنها، خواه ترك كردن، يا كردن و خوب نكردن، و آداب و قواعد آن را اهتمام ننمودن.
سوم- فرو رفتن در ملاهى و مكروهات، و كارهاى لغو و بى فايده كردن.