قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سى و نهم در بيان وسوسة

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: لا يتمكّن الشّيطان بالوسوسة من العبد الاّ و قد اعرض عن ذكر الله، و استهان بامره، و اسكن إلى نهيه، و نسى اطّلاعه على سرّه، و الوسوسة ما يكون من خارج القلب باشارة معرفة القلب، و مجاورة الطّبع، و امّا إذا تمكّن في القلب فذلك غيّ و ضلالة و كفر، و الله عزّ و جلّ دعي عباده بلطف دعوته، و عرّفهم عداوة ابليس، فقال عزّ من قائل: «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». فكن معه كالغريب مع كلب الرّاعى، يفزع إلى صاحبه في صرفه عنه، و كذلك إذا أتاك الشّيطان موسوسا ليضلّك عن سبيل الحقّ، و ينسيك ذكر الله، فاستعذ منه بربّك و ربّه، فانّه يؤيّد الحقّ على الباطل، و ينصر المظلوم، بقوله عزّ و جلّ: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». و لن تقدر على هذا و معرفة إتيانه، و مذاهب وسوسته، الاّ بدوام المراقبة، و الاستقامة على بساط الخدمة، و هيبة المطّلع، و كثرة الذّكر، و امّا المهمل لاوقاته فهو صيد الشَّيطان، و اعتبر بما فعل بنفسه من الاغواء و الاستكبار حيث غرّة، و أعجبه عمله و عبادته، و بصيرته و جراته (عليه)، قد أورثه علمه و معرفته، و استدلاله بمعقوله، اللّعنة عليه إلى الابد، فما ظنّك بنصيحته و دعوته غيره؟!، فاعتصم بحبل الله الاوثق، و هو الالتجاء و الاضطرار بصحّة الافتقار إلى الله في كلّ نفس، و لا يغرنّك تزيينه الطّاعات عليك، فانّه يفتح لك تسعة و تسعين بابا من الخير، ليظفر بك عند تمام المائة، فقابله بالخلاف و الصّدّ عن سبيله، و المضادّة باهوائه.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: لا يتمكّن الشّيطان بالوسوسة من العبد الاّ و قد اعرض عن ذكر الله، و استهان بامره، و اسكن إلى نهيه، و نسى اطّلاعه على سرّه.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: تسلّط نمى‏يابد شيطان بر آدمى و زور نمى‏آورد بر او به وسوسة كردن، مگر در وقت اعراض كردن او از ذكر الهى و سهل گرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نياوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، چه، هر كه به ذكر الهى است، و عظمت و بزرگوارى او مركوز خاطر اوست و غفلت ندارد و ملازم اتيان به مأمورات و انتهاء از منهيّات است و اينها نصب العين او است، شيطان تسلّط به او ندارد و به توفيق الهى از دست او خلاص است.

و الوسوسة ما يكون من خارج القلب باشارة معرفة القلب، و مجاورة الطّبع.

مى‏فرمايد كه: وسوسة چه چيز است؟ و چطور بهم مى‏رسد؟ و فرق ميان وسوسة و كفر چيست؟

مى‏فرمايد: وسوسة چيزى است كه ناشى مى‏شود از بيرون دل، امّا به اشاره دل با مدخليّت طبع، كه خيال باشد و وهم.

حاصل آن كه، وسوسة به سبب معارضه عقل با وهم و خيال، بهم مى‏رسد. مثل آن كه عقل، مستقيم حكم مى‏كند كه جانشين و خليفه پيغمبر، نظر به كمالات علمى و عملى، بايد مرتضى على باشد، چرا كه مناط عزّت و قرب به جناب احديّت، نيست مگر اين دو صفت، و وهم با عقل معارضه مى‏كند و مى‏گويد: هر چند چنين است، امّا شايد در اين موضع تخلّف كند و مناط اعتبار، اجماع يا چيز ديگر باشد.

و معارض تا در مقام امكان و احتمال است و هيچ طرف نزد او راجح نيست، او را مستضعف و متوسوس مى‏گويند، يك طرف كه رجحان يافت، اگر طرف حق رجحان يافت، او را محقّ و مؤمن مى‏نامند، اگر عياذا باللّه طرف باطل راجح شد او را مبطل و كافر مى‏گويند، چنانكه فرموده:

و امّا إذا تمكّن في القلب فذلك غيّ و ضلالة و كفر.

يعنى: هر گاه متمكّن شد و جا كرد در دل كسى اعتقاد باطل، پس اين مرتبه ضلالت و كفر است، از اين جهت گفته‏اند كه: وسواس رفته رفته منجرّ به كفر مى‏شود.

و الله عزّ و جلّ دعي عباده بلطف دعوته، و عرّفهم عداوة ابليس، فقال عزّ من قائل: إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا (فاطر- ۶).

يعنى: جناب عزّت، خوانده است بندگان خود را به بندگى خود، خواندن لطيفى، و شناسانده است ايشان را دشمنى شيطان لعين را. و فرموده است: به تحقيق كه شيطان دشمن شما است و هميشه در فكر آن است كه شما را مثل خود كند و ملعون و مغضوب الهى گرداند، پس اى بندگان ضعيف، او را دشمن قوىّ خود دانيد و هميشه از او گريزان باشيد كه مبادا شما را صيد خود كند و از رحمت الهى محروم كند.

فكن معه كالغريب مع كلب الرّاعى، يفزع إلى صاحبه في صرفه عنه.

پس بايد كه باشيد شما با شيطان، همچون بودن شخص با سگ چوپان. يعنى:

چنانكه غريب از سگ راعى، خلاصى ندارد مگر به التجا بردن به راعى كه صاحب كلب است. تو نيز از دست شيطان و فريب وى خلاصى ندارى، مگر به التجا بردن و استغاثه كردن به صاحب او، كه جناب عزّت است. تا او «عزّ شأنه» تو را به لطف خود از چنگ وى خلاصى دهد.

و كذلك إذا أتاك الشّيطان موسوسا ليضلّك عن سبيل الحقّ، و ينسيك ذكر الله، فاستعذ منه بربّك و ربّه، فانّه يؤيّد الحقّ على الباطل، و ينصر المظلوم.

يعنى: هر گاه ميل كند شيطان به جانب تو، تا تو را گمراه كند و از راه حق بيرون برد، پس استعاذه كن و پناه بر به خداى خود و او، و هر گاه پناه به خداى بردى و به او ملتجى شدى، حضرت او قوّت مى‏دهد حقّ را بر باطل، و نصرت مى‏دهد مظلوم را بر ظالم.

بقوله عزّ و جلّ: إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (نحل- ۹۹).

چنانكه جناب حضرت حقّ فرموده است كه: نيست شيطان را تسلّط بر جماعت مؤمنان، در حالى كه ايشان به پروردگار خود توكّل كرده باشند و به كلّى به او ملتجى شده.

و لن تقدر على هذا و معرفة إتيانه، و مذاهب وسوسته، الاّ بدوام المراقبة، و الاستقامة على بساط الخدمة، و هيبة المطّلع، و كثرة الذّكر.

يعنى: قادر نيستى تو و توانايى ندارى بر خلاصى از فريب شيطان و نجات يافتن از راههاى فريب و وسوسه او، مگر به آن كه هميشه مراقب حال خود باشى و هرگز از فكر او غافل نباشى و خوف و خشيت را شعار خود كنى و در آشكار و نهان به ياد او باشى و به او استغاثه كنى.

و امّا المهمل لاوقاته فهو صيد الشّيطان.

و امّا كسى كه اهمال كار است و در استخلاص خود از چنگ آن ديو لعين، سعى ندارد، پس او به يقين صيد شيطان است، بلكه نفس شيطان است.

و اعتبر بما فعل بنفسه من الاغواء و الاستكبار حيث غرّة، و أعجبه عمله و عبادته، و بصيرته و جراته (عليه)، قد أورثه علمه و معرفته، و استدلاله بمعقوله، اللّعنة عليه إلى الابد، فما ظنّك بنصيحته و دعوته غيره؟!

يعنى: اعتبار گير و ملاحظه كن به آن چه شيطان به خود كرده است و گول خود زده و به بسيارى علم و عمل، عجب و تكبّر به خود راه داد و از آن چه مأمور بود كه سجده آدم باشد، مخالفت ورزيد و به چنين جراتى اقدام نمود و ملعون ابد شد.

هر گاه شيطان چنين فريبى از خود خورده باشد و به دليل سخيف: خَلَقْتَنِي من نارٍ وَ خَلَقْتَهُ من طِينٍ (ص- ۷۶)، مغضوب الهى شده، چه اعتماد به او توان كرد؟! و به قول او چه اعتبار توان نمود؟! و چه گمان خير و خوبى درباره او توان داشت ...؟!

فاعتصم بحبل الله الاوثق، و هو الالتجاء و الاضطرار بصحّة الافتقار الى الله في كلّ نفس، و لا يغرنّك تزيينه الطّاعات عليك، فانّه يفتح لك تسعة و تسعين بابا من الخير، ليظفر بك عند تمام المائة، فقابله بالخلاف و الصّدّ عن سبيله، و المضادّة باهوائه.

پس چنگ در زن، به بند توفيق الهى كه محكم‏ترين بندها است كه آن پناه بردن است به جناب احديّت و اعتراف نمودن به عجز و قصور خود و در هر لحظه بلكه در هر نفس، اظهار افتقار و احتياج كن به خداى «عزّ و جلّ» تا به لطف او، از چنگ او خلاصى يابى و از دام صيد او نجات حاصل كنى. و لمحه‏اى از شرّ او ايمن مباش و از اغواى او فريفته مشو و هر چند طاعت و عبادت تو را، نزد تو جلوه دهد و به انواع و اقسام زينتها بيارايد كه گول او مخور و گوش به سخن او مكن، چرا كه او مى‏خواهد هر كسى را به طريقى از راه ببرد و مانند خود از رحمت الهى محروم كند. از او بايد بر حذر بود و گاه باشد كه نود و نه جهات خوبى از براى فريب تو، خاطر نشان تو كند، تا در صدمى، تو را به زمين زند. و گاه باشد كه به اين قدر هم اكتفا ننموده، به صد و زيادة از صد هم رساند.

حاصل آن كه هر چند شيطان و اعوان او، تو را از راههاى متعدّده فريب دهند تو در مقابل، خلاف او بگو و راه تمكين او به خود راه مده و راههاى فريب او را از خود سدّ كن و ضررى كه مى‏خواهد به تو رساند، عايد به وى ساز تا مغلوب و مقهور تو گردد و منكوب و مخذول تو شود.