قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهل و ششم در آداب سخن گفتن

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: الكلام اظهار ما في قلب المرء من الصّفاء و الكدر، و العلم و الجهل. قال امير المؤمنين عليه السّلام: المرء مخبوء تحت لسانه، فزن كلامك و اعرضه على العقل، فان كان للَّه و في الله فتكلّم به، و ان كان غير ذلك فالسّكوت خير منه، فليس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عند الله، من الكلام في رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه في عباده، الا ترى انّ الله عزّ و جلّ، لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يكشف ما اسرّ إليهم من مكنونات علمه، و مخزونات وحيه غير الكلام، و كذلك بين الرّسل و الامم، فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة، و كذلك لا معصية اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه، و اللّسان ترجمان الضّمير، و صاحب خبر القلب، و به ينكشف ما في سرّ الباطن، و عليه يحاسب الخلق يوم القيامة، و الكلام خمر يسكر القلوب و العقول ما كان منه لغير الله، و ليس شي‏ء احقّ بطول السّجن من اللّسان، قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام، و في غيره لا تسكت ان استطعت، فامّا السّكينة و الصّمت، فهي هيئة حسنة رفيعة من عند الله عزّ وجلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره في أرضه.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: الكلام اظهار ما في قلب المرء من الصّفاء و الكدر، و العلم و الجهل.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: گويائى و تكلّم، ظاهر مى‏كند هر چه در باطن متكلّم است از صفا و كدورت، و از علم و جهل. يعنى: از كلام هر كس حال او ظاهر مى‏شود. و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، كلام او جز ذكر الهى و هدايت مردم و نقل حديث و نشر مسائل علمى نخواهد بود. و اگر كلام او اكثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دليل قساوت قلب و عدم ربط به مبدأ است. و به همين قياس است علم و جهل.

قال امير المؤمنين عليه السّلام: المرء مخبوء تحت لسانه.

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر كسى پنهان است به زير زبان خود.

يعنى: تا حرف نزده است و متكلّم نشده است، معلوم نمى‏شود كه عالم است يا جاهل؟ صالح است يا طالح؟

فزن كلامك و اعرضه على العقل، فان كان للَّه و في الله فتكلّم به، و ان كان غير ذلك فالسّكوت خير منه.

مى‏فرمايد كه: هر گاه خواهى كه متكلّم شوى به كلامى، بايد كه پيش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شايسته گفتن باشد و ضرر دنيوى يا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه اين چنين باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو. و نگفتن او را واجب دان.

فليس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عند الله، من الكلام في رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه في عباده.

مى‏فرمايد كه: نيست هيچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبك‏تر از روى مؤنت و فاضل‏تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از كلامى كه در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در ميان مردمان.

الا ترى انّ الله عزّ و جلّ، لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يكشف ما اسرّ إليهم من مكنونات علمه، و مخزونات وحيه غير الكلام، و كذلك بين الرّسل و الامم.

يعنى: آيا نمى‏بينى كه نگردانيده است جناب عزّت در ميان خود و پيغمبران خود و همچنين ميان پيغمبران و امّتهاى ايشان هيچ چيز را وسيله ظهور مكنونات و مخزونات وحى خود غير كلام را. يعنى: شرافت مرتبه كلام از اينجا ظاهر مى‏شود كه به وسيله كلام مخزونات علم الهى به انبياى او مى‏رسد و از ايشان به امّتهاى ايشان سمت ظهور مى‏يابد.

فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة.

و به همين ثابت شد كه كلام، فاضل‏ترين وسيله‏ها است و لطيف‏ترين عبادت است.

و كذلك لا معصية اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه.

چون جهات خوبى كلام را ذكر كرد، جهات بدى او را نيز مى‏خواهد بيان كند.

مى‏فرمايد كه: از جمله بدى كلام اين است كه هيچ معصيتى در ترتّب مفاسد، بدتر از كلام نيست. چه، گاه باشد كه به يك گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد. و ديگر آن كه وبال و عقاب گفتن، زودتر از ساير معاصى به آدمى مى‏رسد. چه به يك كلمه ردّه، يا استخفاف شرع، استحقاق خلود جهنّم بهم مى‏رسد، و ساير معاصى و فسوق چنين نيست. چه در ساير فسوق، انتظار توبه و احتمال قبول رجوع هست. ديگر آن كه كلام، سخت‏ترين معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى كه مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او، و امّا ملامت دنيا، مثل آن كه كسى در حضور جمعى، حرفى گويد كه سامعان بر او استهزا و سخريّه كنند و خفيف شود و اين خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر، كه هر گاه به خاطر بيايد متأثّر مى‏شود و ملامت خود مى‏كند و بسا باشد كه شدّت الم و غصّه، به كوفتهاى مهلك منجرّ شود. و نيز الم كلام و اثر او، زودتر به متكلّم مى‏رسد از الم كارهاى ديگر. چرا كه معاصى ديگر، الم آنها به حسب ظاهر منحصر به آخرت است و الم كلام، هم در دنيا است و هم در آخرت، چنانكه دانستى.

و اللّسان ترجمان الضّمير.

مى‏فرمايد كه: زبان، ترجمان ضمير است كه هر چه در خاطر خطور كرد، زبان او را ترجمه مى‏كند و ظاهر مى‏كند.

و صاحب خبر القلب.

و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‏دهد.

و به ينكشف ما في سرّ الباطن.

و به وسيله زبان ظاهر مى‏شود هر چه در باطن، مكمون و مستور است.

و عليه يحاسب الخلق يوم القيامة.

و بيشتر حساب خلايق در روز قيامت، متعلّق است به زبان و منوط است به گفتار زبان.

و الكلام خمر يسكر القلوب و العقول ما كان منه لغير الله.

مى‏فرمايد كه: گفتگوئى كه از براى خدا نباشد و لغو و بى‏فايده باشد، مثل خمر موجب بيهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‏كند.

و ليس شي‏ء احقّ بطول السّجن من اللّسان.

يعنى: نيست هيچ چيز سزاوارتر به زندان بودن در اكثر اوقات بلكه هميشه، از زبان، كه زبان مستحقّ‏ترين چيزها است به زندان بودن در اكثر اوقات، بلكه به حبس مخلّد.

قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام، و في غيره لا تسكت ان استطعت.

حكما گفته‏اند كه: حفظ كن زبان را از گفتار بد، كه ضرر دنيوى يا اخروى در او باشد، و در غير بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساكت مباش.

فامّا السّكينة و الصّمت، فهي هيئة حسنة رفيعة من عند الله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره في أرضه.

مى‏فرمايد كه: آرميدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاينده است و صاحب اين دو صفت، چنانكه نزد خلق عزيز و مكرّم است، نزد خالق نيز مرتبه‏اش بلند است، و نيز صاحبان اين دو صفت حفظ كننده اسرار الهى‏اند در زمين.

ممكن است كه «اسرار» عبارت از اين دو صفت باشد. چه، هر صفت كمالى كه از مبادى عاليه به نفوس قابله، فايض مى‏شود، اسرارى است منسوب به جناب احديّت. و مى‏تواند كه مراد از «اسرار» كمالاتى باشد كه به سبب اين صفات، فايض مى‏شود بر نفس. چه، هر كه نفسش به آرام است و خيالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساكت است، البتّه خالى از ذكر و فكر نخواهد بود.