قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هفتاد و سوّم در وصيّت

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: افضل الوصايا و ألزمها ان لا تنسى ربّك و ان تذكره دائما، و لا تعصيه و تعبده قاعدا و قائما، و لا تغترّ بنعمته، و اشكره ابدا، و لا تخرج من تحت آثار عظمته و جلاله، فتضلّ و تقع في ميدان الهلاك، و ان مسّك البلاء و الضّرّاء و احرقك بنيران المحن، و اعلم انّ بلاياه محشوَّة بكراماته الابديّة، و محنه مورثة رضاه و قربه و لو بعد حين، فيا لها من أنعم لمن علم و وفّق لذلك، روى ان رجلا استوصى رسول الله صلّى الله عليه و آله فقال: لا تغضب ابدا، فانّ فيه منازعة ربّك، فقال: زدني، فقال: ايّاك و ما تعتذر منه فانّ فيه الشّرك الخفىّ، فقال: زدني، فقال: صلّ مودّع، فانّ فيها الوصلة و القربى، فقال: زدني، فقال: استحى من الله تعالى استحياءك من صالح جيرانك، فانّ فيه زيادة اليقين، و قد جمع الله تعالى ما يتواصى به المتواصون من الاوّلين و الآخرين في خصلة واحدة، و هي التّقوى، يقول الله تعالى: (وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ من قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا الله). و فيه جماع كلّ عبادة صالحة، و به وصل من وصل إلى الدّرجات العلى و الرّتب القصوى، و به عاش من عاش مع الله بالحياة الطّيّبة و الانس الدّائم، قال الله تعالى: (إِنَّ الْمُتَّقِينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ. في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ).

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: افضل الوصايا و ألزمها ان لا تنسى ربّك و ان تذكره دائما، و لا تعصيه و تعبده قاعدا و قائما، و لا تغترّ بنعمته، و اشكره ابدا، و لا تخرج من تحت آثار عظمته و جلاله، فتضلّ و تقع في ميدان الهلاك، و ان مسّك البلاء و الضّرّاء و احرقك بنيران المحن.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: فاضل‏ترين وصيّتها، آن است كه هميشه به ياد خدا باشى و او را فراموش نكنى و عصيان و نافرمانى او را به خود روا ندارى و بندگى او را چنانكه مأمورى بجا آرى. و در هيچ حال نه در حال نشسته و نه ايستاده و نه در حال زحمت و نه در راحت، از او غافل نباشى و به نعمت او فريفته نشوى و نعمت او را در مصارف نالايق صرف نكنى و شكر نعمت او بجا آرى و از ذكر عظمت و بزرگوارى او غافل نشوى، تا به گمراهى و هلاكت نيفتى و لمحه‏اى از ياد عظمت و اداى شكر او غافل نشوى، هر چند مسّ كند تو را بلا و ضرّاء و بسوزد به آتش محنتها، چرا كه ابتلا به بلا، دليل قرب است، چنانكه گذشت.

و اعلم انّ بلاياه محشوّة بكراماته الابديّة، و محنه مورثة رضاه و قربه و لو بعد حين، فيا لها من أنعم لمن علم و وفّق لذلك.

بدان كه بلاها و دردهاى الهى، آميخته است به كرامتها و عزّتهائى كه هرگز انقطاع ندارد و نتيجه محنتها و زحمتهاى الهى رضاى پروردگار و قرب به جناب او است هر چند بعد از مدّتى باشد. چه، هر چه متيقّن الوقوع است، هر چند دير باشد كه نزديك است. خوشا حال كسى كه كوفتها و محنتهاى دنيا را به خود گوارا كند و توفيق اين را داشته باشد.

روى ان رجلا استوصى رسول الله صلّى الله عليه و آله فقال: لا تغضب ابدا، فانّ فيه منازعة ربّك، فقال: زدني، فقال: ايّاك و ما تعتذر منه فانّ فيه الشّرك الخفىّ، فقال: زدني، فقال: صلّ مودّع، فانّ فيها الوصلة و القربى، فقال: زدني، فقال: استحى من الله تعالى استحياءك من صالح جيرانك، فانّ فيه زيادة اليقين.

روايت است كه شخصى از پيغمبر صلّى الله عليه و آله طلب كرد كه مرا وعظي و پندى ده، حضرت فرمود كه: هرگز غضبناك مشو و در هيچ واقعه و حادثه غضب به خود راه مده، چرا كه هيجان غضب، عنان اختيار از دست آدمى مى‏ربايد و گاه باشد كه در حين استيلاى غضب، حرفى چند بگويد كه موجب خسران دنيا و آخرت باشد.

سائل گفت: يا حضرت، زياد كن. حضرت فرمود كه: كارى مكن كه محتاج به عذر شوى، يعنى: بايد كار تو در ظاهر و نهان يكسان باشد و كارى نباشد كه هر گاه ظاهر شود، محتاج به عذر شوى، چه هر چه محتاج به عذر است، البتّه خالص نيست و هر چه خالص نيست، شرك خفى است و شرك خفى مانند شرك جلى اجتناب از او لازم است و فرق ميان شرك خفى و جلى آن است كه شرك جلى، العياذ باللَّه قائل شدن شريك است از براى ذات اقدس الهى. مثل نصارى كه به الوهيّت عيسى و مريم عليهما السّلام قائلند و ايشان را نيز خدا مى‏دانند.

و شرك خفى غير خدا را دخل دادن است در عمل خير و به مضمون: «و جعل الهه هواه»، عمل نمودن، و از مضمون بلاغت مشحون: وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (كهف- ۱۱۰)، انحراف ورزيدن.

باز سائل گفت: يا حضرت، زياد كن. حضرت فرمود كه: در نماز بسيار به خضوع و خشوع باش و در هر نماز كه مى‏كنى انگار كه آخرين نماز است كه مى‏كنى و به نماز ديگر نخواهى رسيد.

باز سائل گفت: زياد كن يا حضرت، فرمود كه: شرم دار از خداوند عالم چنانكه شرم مى‏كنى از همسايه. يعنى: چنانكه از همسايه ملاحظه مى‏كنى و از ارتكاب بعضى از قبايح اجتناب مى‏نمائى، خداوند كه عالم است به ظاهر و باطن تو و در جميع حالات دنيوى و اخروى به او محتاجى، سزاوارتر است به اين ملاحظه و به واسطه اطّلاع او اولى‏تر است به ترك كردن ناشايست، چه خفّت پيش خلق، خفّتى است جزئى و منقطع، و خفّت نزد بارى تعالى، كلّ است و عامّ است و كلّ اهل محشر و حقّ تعالى همه مطّلع هستند و آخر ندارد و هر گاه راه به اين معنى بردى و دانستى كه هر چه مى‏كنى و مى‏گوئى و به خاطر مى‏گذرانى، حضرت عالم الخفيّات به او مطّلع است و علم به او دارد و هيچ ذرّه‏اى از ذرّات عالم از علم او به در نيست، يقين تو زياد مى‏شود و اجتناب از مناهى و امتناع از قبايح محكم‏تر مى‏شود.

و قد جمع الله تعالى ما يتواصى به المتواصون من الاوّلين و الآخرين في خصلة واحدة، و هي التّقوى، يقول الله تعالى: وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ من قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا الله (نساء- ۱۳۱).

يعنى: جمع كرده است حضرت بارى عزّ اسمه، كلّ وصيّتها را در يك خصلت، كه آن تقوى است. چنانكه فرموده كه: ما وصيّت كرديم يهود و نصارى را كه پيش از شما بوده‏اند و شما را نيز وصيّت مى‏كنيم كه: بترسيد از خداوند عالم و بپرهيزيد از كارهاى بد و نامشروع.

و فيه جماع كلّ عبادة صالحة، و به وصل من وصل إلى الدّرجات العلى و الرّتب القصوى، و به عاش من عاش مع الله بالحياة الطّيّبة و الانس الدّائم.

مى‏فرمايد كه: جمع كرده است تقوى همه عبادات را، و به سبب تقوى مى‏رسد بنده به درجات عاليه و مرتبه‏هاى بلند، و به سبب تقوى و پرهيزكارى، زندگى مى‏كند و مى‏گذراند عمر خود را با خداوند تعالى، گذراندن بسيار پاك و پاكيزه، و يار و مونس متّقى نيست مگر حضرت بارى عزّ اسمه.

قال الله تعالى: إِنَّ الْمُتَّقِينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ. في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.(قمر- ۵۴، ۵۵)

چنانكه فرموده است خداوند عزّت كه: به تحقيق كه متّقيان و پرهيزكاران در بهشت، در جاى پاكان و راستگويان هستند و در نزد پروردگار خود هستند، آن چنان پروردگارى كه مالك همه چيز است و به همه چيز توانا است.