قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۱-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
ناگهی معشوق طوسی را مگربود بر بازار عطاران گذر
آن یكی عطار خوشتر از بهشتغالیه از مشك و عنبر می سرشت
غالیه بستد ازو معشوق چستبود در پیشش خری ادبار و سست
زیر دنبال خر آلوده بكردبر پلیدی غالیه سوده بكرد
سر این پرسید ازو مردی ز راهگفت این خلقی كه هست اینجایگاه
از خدادارند چندانی خبركز دم این غالیه این لاشه خر
از درخت ذات تو یك شاخ ترتا نپیوندد باصل كار در
تو بریده مانی از اصل همهفصل باشد قسمت از وصل همه
این زمان كن شاخ را پیوسته توزانكه چون مردی بمانی بسته تو
بسته نتواند بلاشك كار كردكار اینجا بایدت نهمار كرد
ور بدو پیوسته خواهی مرد توزندگی پیوسته خواهی برد تو
زندۀ بی مرگ بسیاری بودگر بمیری زنده این كاری بود
بر در او چون توانی یافت بارچون ز بیكاری نه پردازی بكار
نیستت پروای ریش خود دمیهمچنین مردار خواهی شد همی