گشت مجنون هر زمان شوریدهترهمچنان در كوی لیلی شد مگر
هرچه را در كوی لیلی دید اوبوسه بر میداد و میبوسید او
گه در و دیوار در بر میگرفتگاه راه از پای تا سر میگرفت
نعره میزد در میان كوی خوشخاك میافشاند از هر سوی خوش
روز دیگر آن یكی گفتش كه دوشاز چه كردی آن همه بانگ و خروش
هیچ دیوار و دری نگذاشتیمیگرفتی در بر و میداشتی
هیچ از در كار برنگشایدتهیچ ازدیوار در نگشایدت
كرد مجنون یاد سوگندی عظیمگفت تا در كوی او گشتم مقیم
من ندیدم در میان كوی اوبر در و دیوار الا روی او
بوسه گر بر در زنم لیلی بودخاك اگر بر سر كنم لیلی بود
چون همه لیلی بود در كوی اوكوی لیلی نبودم جز روی او
هر زمانی صد بصر میبایدتهر بصر را صد نظر میبایدت
تا بدان هر یك نگاهی میكنیصد تماشای الهی میكنی
دل كه دارد این نظر اندك قدرمینیاساید زمانی از نظر
گر بجای یك نظر بودی هزارآن هزاران دیده بودی غرق كار