قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۲۶-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
پاك دینی گفت این نیكو مثلكانكه دنیا جست هست او چون جعل
جمع می‌آرد نجاست را مدامگرد می‌گرداند آن را بر دوام
در زحیر آن بود پیوسته اودل دران سرگین بصد جان بسته او
چون بگرداند گه از پس گه ز پیشآردش تا بر سر سوراخ خویش
آن متاع اواگر بیند كسیمهتر از سوراخ او باشد بسی
چون دران روزن نگنجد آن متاعبر در روزن كند آن را وداع
آن همه جان كنده بگذارد برونپس شود تنها بدان روزن درون
هرچه گردآورده باشد چند گاهجمله بگذارد شود در خاك راه
این مثال آدمیست و مال اوروشنت گردد از اینجا حال او
آنكه عمری سیم و زر آرد بچنگجمله بگذارد شود در گور تنگ
ای بهمت از جعل كم آمدهنام جسته ننگ عالم آمده
تو شده دنیای دون را غرۀو او وفاداری ندارد ذرۀ
پشت روی افتاده هر مویت دروبرچه پشتی كردۀ رویت درو
جمله را می‌آورد می‌پروردمیكشد در خاك و خونش میخورد
چون تراهم خون بخواهد خورد نیزخون دنیا كم خور آخر ای عزیز
دل درین بیغولۀ دیوان مبندزار بگری و چو بیكاران مخند
چند باشی در عذاب خویشتنچند خواهی برد آب خویشتن
تو دل پاك خود و جان عزیزكردۀ در قید یك یك ذره چیز
گر رهانی جانت را در رستخیزبانگت آید كای فلان جان رست خیز
گر نباشد در همه دنیا جویتمیتوان گفتن بمعنی خسرویت
چون نباشی بستۀ یك جو مداممیتوان گفتن ترا خسرو تمام
هرچه تو در بند آنی ماندهبندۀ آن تا بجانی مانده
ترك دنیا گیر تا سلطان شویورنه گرچرخی تو سرگردان شوی