قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۴۲-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
هست مرغی همچو آتش بیقرارروز و شب گردنده گرد شاخسار
میزند منقار در شاخ درختشاخ خواهی نرم باش و خواه سخت
این چنین مرغی بشوق و شدتیبر سلیمان گشت عاشق مدتی
هر زمانش بیقراری تازه شدهر دمش بی صبری از اندازه شد
آمدی پیش سلیمان از پكاهسوی او دزدیده می‌كردی نگاه
بال و پر از عشق او میسوختیپس بحیلت باز بر میدوختی
خواند یك روزی سلیمان در برشكرد از آن یك خواندن عاشق ترش
گفت میدانم كه بر من عاشقیچون توئی عشق مرا كی لایقی
گر نشان میباید از وصل منتتا ز وصلم چشم گردد روشنت
حاجتی دارم روا كن بعد ازانتو مراو من ترا تا جاودان
ور نگردانی تو آن حاجت روانه مرا باشی تو و نه من ترا
گفت من یك چوب خواهم از تو خواستنه ترو نه و خشك ونه كوژ و نه راست
روز و شب آن مرغ عاشق بیقرارمست می‌گردد بگرد شاخسار
میزند در شاخ منقار ای عجبمیكند آن چوب هرجائی طلب
گر هزاران قرن گردد در جهاناز چنین چوبی كجا یابد نشان
خلق عالم جمله در شیب و فرازاین چنین چوبی همی جوینده باز
این چنین چوبی نشان هرگز نداشتهیچ چوبی درجهان این عز نداشت
این طلب در آب بحر انداز توكاین چنین چوبی نیابی باز تو
از چنین چوبی ترا نامی بس استسوی تو یك ذره پیغامی بس است
چون بدست آوردنش كس را نبودتا ابد جز نام ازو كس را چه سود