قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۴۳-الحكایة ‌و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
پادشاهی دختری دلبند داشتهر دو عالم وقف یك یك بند داشت
هر سر موئیش خونی كرده بودسركشان را سرنگونی كرده بود
عاشقی آتش فشانش اوفتادشور در دریای جانش اوفتاد
بیقراری كرد در جانش قراراز میان خلق آمد با كنار
عاقبت چون طاقت او طاق شدپیش آن مه پارۀ آفاق شد
فرصتی جست وز عشق جان خویششمۀ برگفت با جانان خویش
گفت اگر نبود وصالت رهبرممی‌ندانم تا كه جان آنگه برم
دخترش گفتا اگر می‌بایدتكزوصال من دری بگشایدت
یك جوال ارزنم در ره بریختنه بقصدی بود خود ناگه بریخت
سوزنی برگیر و یك یك دانه پاكاز سر سوزن همه برچین ز خاك
چون جوال این شیوه پرارزن كنیبامن آنگه دست در گردن كنی
مرد عاشق سالها با سوزنیبرنچیدست ای عجب یك ارزنی
گر نكرد از سوزن ارزن در جوالدرجوالش كرد آن زن از محال
وی عجب این مرد با سوزن بدستجان بخواهدداد و جای آنش هست