آن یكی حمال خوش بنشسته بودرشتۀ حمالیش بگسسته بود
سایلی گفتش چرا ای مرد خاماین چنین بیكار بنشستی مدام
سیم از تو باز میافتد بسیچون كند بی سیم بیكاری كسی
پس زفان بگشاد حمال دژمگفت باز افتد گر از من یك درم
یك درم گر رفت صد من بار نیزباز میافتد ز پشتم ای عزیز
بار تا چندی كشی بی بار باشگر دمی باقیست برخوردار باش