قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۶۸-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بوددزدی دولتی در وقت خفتدر وثاق احمد خضروبه رفت
گرچه بسیاری بگرد خانه گشتمی‌نیافت او هیچ از آن دیوانه گشت
خواست تا بیرون رود آن بیخبركرد دل برنا امیدی عزم در
شیخ داد آواز و گفت ای رادمردمیروی بر ناامیدی باز گرد
دلو برگیر آب بركش غسل سازدم مزن تا روز روشن از نماز
دزد بر فرمان او در كار شددر نماز و ذكر و استغفار شد
چون درامد نوبت روز دگرخواجۀ آورد صد دینار زر
شیخ را داد و بدو گفت این تراستشیخ گفت این خاصۀ مهمان ماست
زربدزد انداخت گفت این خاص تستاین جزای یك شبه اخلاص تست
دزد را شد حالتی پیدا عجباشك می‌بارید جانی پر طلب
در زمین افتاد بی كبر و منیتوبه كرد از دزدی و از ره زنی
شیخ را گفتا كه من دزد سقطكرده بودم از جهالت ره غلط
یك شبی كز بهر حق بشتافتمآنچه در عمری نیابم یافتم
یك شبی كز بهر او كردم نمازرستم از دزدی و گشتم بی نیاز
گر بروز و شب كنم كار خداینیكبختی یابم اندر دو سرای
توبه كردم تا بروز مردنمنیست كار الا كه فرمان بردنم
این بگفت و مرد دولت یار گشتشد مرید شیخ و مرد كار گشت
تا بدانی تو كه در هر دو جهاننیست كس را بر خدا هرگز زیان
چون تو از بالا بدین شیب آمدیچون زنان در زینت و زیب آمدی
روی عالم شیب دارد سر بسرآسیا بر نه كه شد آبت بدر
گرچو گردون عزم این میدان كنیهرنفس صد آسیا گردان كنی
ترك دنیا گیر تا دینت بودآن بده از دست تا اینت بود
كانچه از دستت برون شد از عزیزبار آنت از پشت باز افتاد نیز