قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۷۶-المقالة السابعة عشره

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پیش آب پاك روگفت ای پاكیزۀ چالاك رو
در جهان از تست یك یك هر چه هستوز تو بگشاید بلاشك هرچه هست
هركجا سر سبزئی آثار تستتازگی كردن طریق كار تست
سلسبیل وكوثر و رضوان تراستزندگی چشمۀ حیوان تراست
در ره جانان خوش و تر میرویلاجرم هر لحظه خوشتر میروی
از كمال عشق جانان چون قلمسر نهی اول براه آنكه قدم
هم طهور دایم و هم طاهریجسم و جانی باطنی و ظاهری
در همه چیزی روانی همچو روحدر دو عالم با سرافتاد از تو نوح
هر كرا آییست آنكس پست تستكابروی هركه هست از دست تست
سخت تر زاهن نباشد تشنۀاز تو گردد آب داده دشنۀ
آنكه آهن را چنین سیراب كردهم تواند جان من بیتاب كرد
از در او آگهی ده یكدممتا بود آن یكدمم صد عالمم
آب ازین چون آتشی در تاب شدآتشی برخاست زو وز آب شد
گفت آخر من كیم تر دامنیاز تر اندامی نه مردی نه زنی
دست شسته جملۀ عالم ز منتر مزاجی بنی آدم ز من
میروم سر پا برهنه روز و شبمیكنم پیوسته این معنی طلب
گه ز نومیدی چو نرمی میرومگاه از پندار گرمی میروم
گاه در صد گونه جوشم زین سببگاه در بانگ و خروشم زین سبب
من كه سر تا بن همه اشكم ازینبی سر و بن زاتش رشكم ازین
مدتی رفتم بر امید بهیبرنیامد كارم از آبی تهی
گوئیا دیدست مقصودم مرالیك یكباری براه آسیا
گر چو آتش گرم آیم در طلبگویدم بر ریگ رو ای بی ادب
با چنین دردی ندیدم بوی اودیگری را چون برم ره سوی او
سالك آمد پیش پیر دستگیرعرضه دادش گوهر درج ضمیر
پیر گفتش آب پاك افتاده استكار او دایم طهارت دادنست
آب چون از اصل پاكی زاد بودعرش را بر آب ازان بنیاد بود
هركه او در پاكی این ره بودجانش از پاكی حق آگه بود
تو زنفس سگ پلید افتادۀدر نجاست ناپدید افتادۀ
نیست یك ساعت چو فرعونت شكستگر نداری مصر فرعونیت هست
تو بفرعونی چو مصر جامعییار فرعونی كه هامان طالعی
عبد بطن و فرجی‌ای مردار خوارجیفة اللیلی و بطال النهار
آن سگ دوزخ كه تو بشنودۀدر تو خفتست و تو خوش آسودۀ
این سگ دوزخ كه آتش میخوردهرچه او را میدهی خوش میخورد
باش تا فردا سگ نفس و منیتسر ز دوزخ بركند در دشمنیت
دشمن تست این سگ و از سگ بترچند سگ را پروری ای بیخبر
نفس را قوت از پی دل ده مدامتا نگردد قوت تو بر تو حرام
قوت كی باشد حرامی گر خوریهمچو مردان خور طعامی گر خوری