قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۷۷-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
احمد خضرویه گفت آن دیده وردیده‌ام خلق جهان را سر بسر
جمله بر یك آخورند از خاص و عامجمله را یك قوت می‌بینم مدام
سائلی گفتش كه ای شیخ كبارتو بر آن آخور نبودی هیچ بار
گفت بودم گفت پس ای دیده ورچیست از تو فرق تا خلق دگر
گفت فرقست آنكه خلقان دیگرندجمله شادی می‌كنند و می‌خورند
می سكیزند ونمی‌دانند حالمی بر افرازند سر از جاه و مال
جمله می‌خندند و می‌نازند خوشجمله می‌مانند و می‌تازند خوش
لیك من كم می‌خورم وز بهر زیستنیستم غافل كه دانم حال چیست
خون چو باران می‌فشانم هر زمانمی‌نخندم می‌ننازم از جهان
فرق از من تا بدیشان این بسستتوشۀ راه مسلمان این بسست
نعمت دنیا مهلل آمدستبعد صد حكمت بحاصل آمدست
پاكی و تهلیل وصف خاص اوستگر بتسبیحش رسانی بس نكوست
ور برای سگ خوری نعمت مدامدر حقیقت گردد آن نعمت حرام
نعمتی در پاكی و در طاعتیباتو گر صحبت كند یك ساعتی
از پلیدی ننگ عالم می‌شودنامش از عالم بیك دم میشود