قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۲۵-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بود صاحب عزلتی در گوشۀاز جهان نه زادی ونه توشۀ
بر توكل روز و شب بنشسته بودرشتۀ دل در قناعت بسته بود
چون نمی‌پیچید هیچ از راه حقبود گستاخیش با درگاه حق
گرسنه از ره رسیدندش دو كسواو نداشت از دخل و خرج الانفس
چو نشستند آن دو كس تادیرگاهدر نیامد هیچ معلومی ز راه
چون بسی گشت آن دو تن را انتظارشیخ شد از شرم ایشان شرمسار
عاقبت بر جست از جای آن زمانكرد چون دیوانۀ سر باسمان
گفت آخر من چه دارم بیش و كممیهمانم می‌فرستی دم بدم
چون فرستادی دو روزی خواره راروزنی باید من بیچاره را
گر فرستادی مرا روزی كنونوارهی از جنگ هر روزی كنون
ورنه زین چوبی نهم برگردنمجملۀ قندیل مسجد بشكنم
چون بگفت این مرد دل برخاستهشد زره خوانی پدید آراسته
در زمان آمد غلامی همچو ماهكرد خدمت خوان نهاد آنجایگاه
چون شنودند آن دو تن گفتار اودر تعجب آمدند از كار او
هر دو گفتندش كه گستاخی عظیممی‌نیارد هیچ گستاخیت بیم
گفت دندانی بدو باید نمودتا كه ننمائی ندارد هیچ سود
عاشقانش پاك از نقص آمدندچون درختان جمله در رقص آمدند
پاك همچون شاخ در گل می‌شدندلاجرم در قرب كامل می‌شدند