نازنین شوریدۀ درگاه بودپیشش آمد زاهدی در راه زود
گفت میگوید خداوندت سلامنازنین گفتش كه تو برگیر گام
از فضولی دست كن كوتاه توزانكه هیچ از حق نۀ آگاه تو
كار حق بر تو كجا مبنی بودكز وكیلی چون تو مستغنی بود
تو برون شو از میان كان ذات فردبی رسولی تو داند گفت و كرد