قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۳۳-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بیدلی را بود مالی بر كسیدر تقاضا رنج میدادش بسی
گرچه می‌رنجید مرد وام دارزر بدودادن نبودش اختیار
چون خصومت در میان بسیارشدبردو خصم آن كار بس دشوار شد
بود درویشی به بیدل گفت خیزتابود در گردنش تا رستخیز
زر قیامت بهترت آید بكارپس بدو بگذار و از وی كن كنار
گفت بیدل در قیامت من ازونقد نتوانم ستد روشن ازو
هیچ او فردا بمن ندهد خموشزان شدم امروز با او سخت كوش
مرد گفتا می ندانم سر اینشرح ده تا این شكم گردد یقین
گفت چون هردو برآئیم از قفساو و من هر دو یكی باشیم و بس
هر كجاتوحید بنماید خدایشرك باشد گر دوئی ماند بجای
در حقیقت چون من او و او منملاجرم آنجا نباشد دشمنم
لیك اینجا نیست توحید آشكارزو ستانم چون زرم آید بكار
این زمانش زر ستانم بیشكیبعد ازین هر و شویم آنگه یكی
گر عدد گردد احد كاری بودورنه بی شك رنج بسیاری بود