قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۴۱-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
كرد ازمكه عمر عزم سفردر سرای آبستنی بودش مگر
گفت الهی ای جهان روشن بتورفتم و طفلم سپردم من بتو
چون عمر القصه بازآمد زراهمرده بود آبستنش از دیرگاه
از سر گور زن آوازی رسیدكانچه بسپردی بیا كامد پدید
رفت امیرالمؤمنین بگشاد خاكدید آن زن نیمۀ ریزیده پاك
نیم دیگر زنده بود و تازه بودطفل را زو شیر بی اندازه بود
در گرفته بود طفلش آن زمانای عجب پستان مادر در هان
برگرفت او را عمر زانجایگاههاتفیش آواز داد از پیشگاه
كانچه بسپردی بحق با تو سپردمادرش را چون بنسپردی بمرد
عصمت حق گر نباشد دسترسخلق در عصمت نماند یك نفس