قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۸۰-الحكایة ‌و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بیدلی از خویش دست افشانده بودتنگدل از دست تنگی مانده بود
چون برو شد دور بی برگی درازرفت سوی مسجدی دل پر نیاز
روی را در خاك می‌مالید زارهمچو زیر چنگ می‌نالید زار
زار می‌گفت ای سمیع و ای بصیرزود دیناری صدم ده بی زحیر
زانكه می‌دانی كه چون درمانده‌امدر میان خاك و خون درمانده‌ام
گفت بسیاری ولی سودی نداشتخشمگین شد زانكه بهبودی نداشت
گفت یارب گر نمی‌بخشی زرماین توانی مسجد افكن بر سرم
زین سخن دیوانه در شست اوفتادزانكه اندر سقف چرست اوفتاد
بام مسجدخاك ریزی ساز كردمرد مجنون كان بدید آغاز كرد
گفت یا رب جلدی آن را كاین زمانبر سرم اندازی این سقف گران
هركه زر خواهد تو انكارش كنیبام مسجدبر سر انبارش كنی
چونكه این را جلدی و آن را نۀگر مرا بكشی تو تاوان را نۀ
عاقبت چون خاك ریز آغاز كردجامه در دندان گریز آغاز كرد
نیست چون بی روستائی هیچ عیدعید این دیوانگان دارد مزید
زانكه چون دیوانگان وقت بیانروستائیی درآمد در میان