قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۸۳-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
چون ایاز از چشم بدرنجور شدعاقبت از چشم سلطان دور شد
ناتوان بر بستر زاری فتاددر بلا و رنج و بیماری فتاد
چون خبر آمد بمحمود از ایاسخادمی را خواند شاه حق شناس
گفت میرو تا بنزدیك ایازپس بدو گوی ای ز شاه افتاده باز
دور از روی تو زان دورم ز توكز غم رنج تو رنجورم ز تو
تاكه رنجوریت فكرت می‌كنمتا تو رنجوی ندانم یا منم
گر تنم دور اوفتاد از هم نفسجان مشتاقم بدو نزدیك بس
مانده‌ام مشتاق جانی از تو مننیستم غایب زمانی از تو من
چشم بد بدكاری بسیار كردنازنینی را چو تو بیمار كرد
این بگفت و گفت در ره زود روهمچو آتش آی و همچون دود رو
پس مكن در ره توقف زینهارهمچو آب از برق میرو برق وار
گر كنی در راه یك ساعت درنگما دو عالم بر تو گردانیم تنگ
خادم سرگشته در راه ایستادتا بنزدیك ایاز آمد چو باد
دید سلطان را نشسته پیش اومضطرب شد عقل دوراندیش او
لرزه بر اندام خادم اوفتادگوئیا در رنج دایم اوفتاد
گفت با شه چون توان آویختناین زمان خونم بخواهد ریختن
خورد سوگندان كه در ره هیچ جاینه باستادم نه بنشستم ز پای
می ندانم ذرۀ تا پادشاهپیش ازمن چون رسید اینجایگاه
شاه اگردارد وگرنه باورمگر در این تقصیر كردم كافرم
شاه گفتش نیستی محرم درینكی بری تو راه ای خادم درین
من رهی دزدیده دارم سوی اوزانكه نشكیبم دمی بی روی او
هر زمان زان ره بدو آیم نهانتا خبر نبود كسی را در جهان
راه دزدیده میان ما بسی استرازها در ضمن جان ما بسی است
از برون گر چه خبر خواهم ازودر درون پرده آگاهم ازو
راز اگر می‌پرسم از بیرونیاندر درون با اوست جانم در میان
جان چو گردد محو در جانان تمامجان همه جانان بگیرد بر دوام
گرچه در صورت بود رنگ دویجز یكی نبود ولیكن معنوی
گر دوتار ریسمان پیدا شودچون تو برهم تابیش یكتا شود