قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۰۹-المقالة الحادیة الثلثون

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك جان كرده بر خلعت سبیلچون خلالی باز شد پیش خلیل
گفت ای دارای دارالملك جانخاك پایت قبلۀ خلق جهان
از سه كوژت راستی هر دو كونراست تر زان كژ كه دید از هیچ لون
هم اب ملت ز دولت آمدیهم سر اصحاب خلت آمدی
خویش در اصل اصول انداختیمهر و مه رادر افول انداختی
جملۀ ملكوت چون دیدی عیانجان نهادی پیش جانان در میان
چون شدی از خویش وز فرزند فردلاجرم جبریل را گفتی كه برد
پرده از روی جهان برداشتیبی جهان راز نهان برداشتی
چون جهان بر یكدگر انداختیحجت ازوجهت وجهی ساختی
چون نبودی مرد دیوان پدرقرب دادت حق ز قربان پسر
از وجود خویشتن پاك آمدیزان درآتش چست و چالاك آمدی
در جهان معرفت بالغ شدیاز خود و از این و آن فارغ شدی
چون خلیل مطلقی در راه توهم ز جانی هم ز تن آگاه تو
چون ندارم من زجان و تن نشاناز رهت گردی بجان من رسان
آمدم مهمانت با كرباس و تیغتو نداری هیچ از مهمان دریغ
خواجۀ خلت بدو گفت ای پسرتا ننالی مدتی زیر و زبر
راه ننمایند یك ساعت ترامی بباید عالمی طاعت ترا
گرچه دولت دادنش بی علت استطاعت حق كار صاحب دولت است
گر تو باشی دولتی طاعت كنیورنه طاعت نیز یك ساعت كنی
چون چنین رفتست سنت كار كنكاركن و اندك مكن بسیار كن
چون تو مرد كار باشی روز و شبزود بگشاید در تو این طلب
گر رهی می‌بایدت اندر وفاحلقۀ فرزند من زن مصطفی
دست از فتراك اویك دم مدارگر قبولت كرد هرگز غم مدار
گر قبول اومسلم گرددتكمترین ملكی دو عالم گرددت
گر بسوی مصطفی داری سفربر در موسی عمران كن گذر
سالك آمد پیش پیر پیش بینپیش او برگفت حالی درد دین
پیر گفتش هست ابراهیم پاكبحر خلّت عالم تسلیم پاك
هركرا یك ذره خلت دست دادهردمش صد گونه دولت دست داد
اول خلّت محبت آمدستآخرش تشریف خلّت آمدست
از مودّت در محبت ره دهندوز محبت خلّتت آنگه دهند
گر محبت ذرۀ پیدا شودكوه از نیروی او دریا شود