قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۱۱-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
پادشاهی بود مجنون را بخواندپیش تخت خویش بر كرسی نشاند
گفت چندین درجهان صاحب جمالتو چرا گشتی ز لیلی گنگ و لال
پس بتان را خواند از هر سوی اوعرضه شان میداد پیش روی او
گفت ای مجنون ببین كاین یك نگارهست نیكوتر ز چون لیلی هزار
لیك مجنون سرفكنده بود و بسننگرست از سوی یك بت یك نفس
پادشاهش گفت آخر درنگرپس ببین چندین نگار سیمبر
تا زهم بگشاید آخر مشكلتعشق لیلی سرد گردد بر دلت
از سر دردی زفان مجنون گشاداز دو چشم سیل بارش خون گشاد
گفت شاها عشق لیلی سرفرازدر میان جانم استادست باز
پس گرفته برهنه تیغی بدستمی‌خورد سوگند كای مغرور مست
گر بغیر ما كنی یك دم نظرخون جان خود بریزی بی خبر
روی یوسف دیدن و بر زیستن وانگهی سوی دگر نگریستن
چون بود دیدار یوسف ماحضردر نیاید هیچ پیوندی دگر
گر تو خواهی بود مرد اهل رازتا ابد منگر بسوی هیچ باز
زانكه گر جائی نظر خواهی فكنددر كنار خویش سرخواهی فكند