قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۲۳-المقالة الثالثة و الثلثون

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك جان بر لب دل پر نیازگفت با داود داء ود باز
كای به داودی جهان معرفتاز ودودت ود می‌بینم صفت
جمع شد سر محبت صد جهاننام آن داود آمد در زفان
دی كه روز عرض ذریات بودذرۀ تو انور الذرات بود
نور عشقت از جهان قدس و رازبود همره جانت را زان وقت باز
بود در جانت جهانی را ز نورآن همه حق شرح دادت در زبور
لاجرم آن رازهای غمگسارجمله در آوازت آمد آشكار
ای خوش آوازیت با جان ساختهخلق از حلق تو جان در باخته
ای دل پاك تو دریای علومزآتش عشق تو آهن گشته موم
آتشی كاهن تواند نرم كردهردو عالم را تواند گرم كرد
آن چه آتش بود كامد آشكارتا زبانگش گشت بی دل چل هزار
راه گم كردم مرا آگاه كنذرۀ زان آتشم همراه كن
تا میان پیچ پیچی جهانراه یابم سوی آن گنج نهان
گفت داودش كه یك كار ملوكراست نامد در ره حق بی سلوك
پادشاهانی كه در دین آمدندجمله در كار از پی این آمدند
گر برین درگاه باری بایدتعزم راهی قصد كاری بایدت
گر باخلاصی فرو آئی براهمصطفی راهت دهد تا پیشگاه
در ره او باز اگر هستیت هستدامن او گیر اگر دستیت هست
گر گدای او شوی شاهت كندورنۀ آگاه آگاهت كند
چون گذشتی در حقیقت از احداحمد آید مرجع تو تا ابد
راهرو را سوی او باید شدنمعتكف در كوی او باید شدن
چون تو گشتی بر در او معتكفمختلف بینی بوحدت متصف
مرده دل آنجا مرو ناتن درستزندگی حاصل كن از عیسی نخست
سالك آمد پیش پیر دل فروزبازگفتش حال خود از درد و سوز
پیر گفتش جان داود نبیهست دریای مودت مذهبی
در مودت درد دایم خاص اوستموم گشته آهن از اخلاص اوست