قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۲۴-فی الحكایة

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
خواند داود پیامبر شست سالبر سر خلقان زبور ذوالجلال
ای عجب آواز چون برداشتیعقل رابر جای خود نگذاشتی
باد از رفتن باستادی خموشبرگهای شاخ گشتی جمله گوش
آب فارغ از دویدن آمدیمرغ معزول از پریدند آمدی
گرچه خوش آوازیش بسیار بودلیك از ماتم نبود از كار بود
لاجرم یك آدمی نگریستیمی‌شنودی خلق و خوش می‌زیستی
عاقبت چون ضربتی خورد از قدرشد دل و جانش همه زیر و زبر
نوحۀ خود را بصحرا شد برونشد روان ازنوحۀ او جوی خون
چون شد آواز خوش او دردناكای عجب شد چل هزار آنجا هلاك
هركه آن آواز بشنیدی ز دورگشتی اندر جان فشاندن ناصبور
تا خطاب آمد كه ای داود پاكآدمی شد چل هزار از تو هلاك
پیش ازین كس رانمی‌شد دیده تراین زمان بنگر كه چون شد كارگر
لاجرم اكنون چو كارت اوفتادآتشی در روزگارت اوفتاد
نوحۀ تو چون برفت ازدرد كاربر سر تو جان فشاندم چل هزار
بود آواز خوشت زین بیشترنوحۀ ماتم دگر باشد دگر
هرچه از دردی هویدا آید آنخلق كشتن را بصحرا آید آن
ما ز آدم درد دین می‌خواستیمتا جهانی را بدو آراستیم
او چو مرد درد آمد در سرشتپاك شد از رنگ و از بوی بهشت
زن كند رنگی و بوئی اختیارمرد را با رنگ و با بوئی چكار
لاجرم چون اهبطوش آمد خطابپای تا سر درد آمد و اضطراب
هركرا دل در مودت زنده شددر خصوصیت خدا را بنده شد
سر نه پیچید از ادب تا زنده بودلاجرم پیوسته سر افكنده بود