گفت محمود آن خدیو كامگارمیخرید از بهر خود برده هزار
پس ایاز پاك دل را آن زماندر مكاس جمله بستد رایگان
آن غلامان میشدند از دور پیشعرضه میكردند خصلتهای خویش
گفت آن یك من كمانكش آمدمگفت این در تیر آرش آمدم
گفت آن یك نیزۀ گردان مراستگفت این یك خنجر بران مراست
گفت این یك من بدرم صد مصافگفت آن یك بشكنم من كوه قاف
گفت مردی از سر طعنه مگركای ایاز اینجا چه داری تو هنر
گفت ای سائل هنر دارم یكیكزدوعالم بهتر ارزد بیشكی
بود جاسوسی مگر بشنود رازرفت و گفت آن راز با محمود باز
شه بخواند او را و گفتش ای غلامچه هنر داری بگو با من تمام
گفت اگر تاج خودم بر سر نهیجایگه سازی مرا تخت شهی
هفت كشور زیر فرمانم كنیبر همه آفاق سلطانم كنی
من نیفتم در غلط تا زندهامزانكه من دانم كه دایم بندهام
در زمین و آسمان خاص و عامنیست از فرمان بری برتر مقام