قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۳۰-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
موسی عمران همی شد سوی طورزاهدی را دید در ره غرق نور
گفت ای موسی بگو با كردگاركانچه گفتی كرده شد رحمت بیار
بعد از آن چون شد از آنجا دورترعاشقی را دید ازو مخمور تر
گفت با حق گوی كاین بی مغز و پوستدوستدار تست توداریش دوست
عاقبت موسی چو شد آنجایگاهدید دیوانه دلی را پیش راه
برهنه پای و سر و گستاخ وارگفت این ساعت بگو با كردگار
چند سودائیم داری بیش ازینمن ندارم برگ خواری بیش ازین
جان من از غصه بر لب آمدستروز شادی مرا شب آمدست
من بترك تو بگفتم ای عزیزتو بترك من توانی گفت نیز
چون سخن دیوانه را نیكو نبودهیچ موسی را جواب او نبود
چون بطور آمد كلیم كار سازگفت وبشنید و چو می‌گردید باز
قصۀ آن عابد و عاشق بگفتحق جواب هر دو تن لایق بگفت
گفت آن عابد برای رحمتستمرد عاشق را محبت قسمتست
هر دو را مقصود اینجا حاصل استهرچه می‌خواهند از ما حاصل است
كرد موسی سجده و گردید بازحق تعالی گفت دیگر چیست راز
قصۀ دیوانه پنهان كردۀتو درین پیغام تاوان كردۀ
گفت یا رب آن سخن بنهفته بهگرچه میدانی تو آن ناگفته به
چون گشایم من دران پیغام لبزانكه هست اینجایگه ترك ادب
حق بدو گفتا جوابش بازدهسوی او از سوی ما آواز ده
گو خدا می‌گویدت ای بی قرارگر بگوئی تو بترك كردگار
من بترك تو نخواهم گفت هیچخواه سر پیچ از من و خواهی مپیچ
قصۀ دیوانگان آزادگیستجمله گستاخی و كار افتادگیست
آنچه فارغ می‌بگوید بیدلیكی تواند گفت هرگز عاقلی