قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۵۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
رفت آن غافل سوی مسجد فرازتاكسی دم زد بپرداخت از نماز
نه سجودی كرد لایق نه ركوعخواست كز مسجد كند عزم رجوع
بود در مسجد یكی مجنون مستبادلی پر شور و با سنگی بدست
مرد را گفتا كه هین ای حیله جویاین نماز اینجا كرا كردی بگوی
گفت آن كاهل نمازش كاین نمازكردم از بهر خدای بی نیاز
مرد مجنون گفت از آن گویم همیوین نشان ازتو از آن جویم همی
كاین نماز از بهر حق گر كرده‌ئیبس كه این سنگم تو بر سر خورده‌ئی
مرد گفتا روز بس بیگاه بودزان نماز من چنین كوتاه بود
نیستت یك ذره آگاهی ز خویشدشمن خویشی چه می‌جوئی ز خویش
خلق كشتن بر اجل نتوان نهاداین عمل جز بر امل نتوان نهاد
چون امل بسیار و چون عمراندكستگر بسی اندك شود كم چه شكست
هفتۀ ماندست و باقی رفته عمرتو چه خواهی كرد این یك هفته عمر
در چنین عمری كه بیش از برق نیستگر بخندی گر بگریی فرق نیست
عمر چون بگذشت اگر شیر آمدیاز سر یك موی در زیر آمدی