قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۵۵-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بود كشتی گیر برنائی چو ماهسركشان را سرنگون كردی براه
عاقبت از گردش لیل و نهارشد ز یك مویش سپیدی آشكار
موی را بر كند و بر دستش نهادپس سرشك از چشم خون افشان گشاد
گفت در كشتی چو سرافراختمسركشان را سرنگون انداختم
ای عجب این موی سرافراختستسرنگونم بر زمین انداختست
با همه مردان بكوشم وقت كارنیستم در پیش موئی پایدار
ساختستم با بتر در صبح و شاموز بتر بهتر همی جویم مدام
با بتر تا چند خواهی ساخت تودر بتر بهتر چه خواهی باخت تو
بهترین چیزی كه عمرست آن درازدر بتر چیزی كه دنیاست آن مباز
ای بیك جو بهر دنیا جان فروشبوده یوسف را چنین ارزان فروش
چون تو یوسف را بجان نخریدۀلاجرم او را بجان نگزیدۀ
یوسف جان را كسی سلطان كندكو خریداری او از جان كند
یوسف جانت عزیزست ای پسربهترت از وی چه چیزست ای پسر
قدر یوسف كور نتواند شناختجز دلی پر شور نتواند شناخت