قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۵۶-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
آن غریبی را وزارت داد شاهیافت عمری در وزارت آب و جاه
عاقبت چون پیری آمد كارگرخواست آن دستور دستوری مگر
گفت خواهم كرد عزلت اختیارزانكه می‌ترسم ز مرگ ای شهریار
منع نكند پادشاه سرفرازتا روم زینجا بجای خویش باز
می‌گذارم روز و شب در طاعتیپس دعا می‌گویمت هر ساعتی
شاه گفتش تو كه اول آمدیدر تهی دستی معطل آمدی
هرچه داری جمله كن تسلیم شاههمچو اول روز رو زینجایگاه
چون تو اینجاآمدی دستی تهیمی‌روی با این همه گنج آنگهی
مرد گفتا گر وزارت ساختمنقد عمرم در ره تو باختم
نقد من با من ده آن خویش گیرورنه تن زن ترك آن خویش گیر
كس چه داند تا چه نقدی بس عزیزباختم من در ره ملك تو نیز
چون همه سرمایه تو عمر بودپس چرا بر باد دادی عمر زود
چون چنین سرمایه از دستت برفتهرچه آن بودست یا هستت برفت
تو چه دانی قدر عمر ای هیچكسمردگان دانند قدر عمر بس
با زپرس از اهل گورستان تو نیزتا چه می‌گویند از عمر عزیز