كرد محمود از برای احترامیك شبی آزاد بسیاری غلام
گفت خواهی ای ایاز اینجایگاهتاكند آزادت امشب پادشاه
دست زد در زلف ایاز ماهرویحلقۀ بگرفته از زنجیر موی
گفت اگر مردی چه باشی غرقۀ توجانت را آزاد كن زین حلقه تو
ای شده زلف مرا حلقه بگوشخویش را آزاد كن چندین مكوش
شیوۀ معشوق خون خوردن بودوین ز فرط دوستی كردن بود
دوستی باشد همه در پوستشدوست دارد آنكه داری دوستش