قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۸۳-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
خلق از حجاج بسیاری گریستزانكه با او كس نمی‌یارست زیست
جمله را خواند آن زمان حجاج و گفتاز شما من راز نتوانم نهفت
خویشتن را بنگرید ای مردمانتا چه بد خلقید حق را این زمان
كو چو من خلقی برون آورده استبر سر جمله مسلط كرده است
ظلم و عدل و زشت و خوب و كفر و دیناز جهان عقل می‌خیزد یقین
گر چهان عقل را بر هم نهیذرۀ‌عشقش كند دستی تهی
عشق را جان صرف كردی محو گیرعقل را چون صرف خواندی نحو گیر
چون زعین عشق گردی دردناكپاك گردی پاك از اوصاف پاك
چون نماند در ره عشقت صفاتذات معشوقت دهد بی تو حیات
لاجرم تا یك نفس باشد تراهستی معشوق بس باشد ترا