این سخن نقلست از نوشین روانگفت اگر خواهی كه رازت در جهان
دشمنت نشناسد از زشتی كه اوستتوبه نیكوئی مگو در پیش دوست
گردرین پرده نگهداری نفسهم نفس باشی و گرنه هیچكس
صبح اگر كشتی نفس را در دهانكی رسیدی این بشولش در جهان
تا زفان سرخ دارد ساكنیتو بسرسبزی نشسته ایمنی
چون زفان جنبان شود كام سیاهبرتو سر سبزی كند حالی تباه
هیچ عضوی بنده را روز شمارمهر نكند جز دهن را كردگار