با پسر لقمان چنین گفت ای پسرگرچه بسیاری سخن گفتم چوزرای عجب با آنكه لقمان آمدماز بسی گفتن پشیمان آمدملیك هرگز از خموشی كردنمنه پشیمان بود ونه غم خوردنم