قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۰۸-الحكایة ‌و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
خاشه روبی بود سرگردان راهخاشه می‌رفتی همه در كوی شاه
سایلی پرسید ازو كای پرهوسحاشه چون در كوی شه روبی و بس
گفت تا خلقان بدانندم همهخاشه روب شاه خوانندم همه
تا ابد نقد من این انعام بسخاشه روب كوی شاهم نام بس
آنكه او داعی من آمد برینیاد داریدش دعا از صدق دین
این دم از گفتن نیندیشم بسیچون خموشی هست در پیشم بسی
زود خواهد بود كاین جان و دلمفرقتی جویند از آب و گلم
شیر مرداگر دلت خواهد همیعزم كن برگورم و بگری دمی
برسر عطار چون زاری گریاندكی بنشین و بسیاری گری
باز پرس از حال من حالی برازتاجواب تو دهم از گور باز
خالم آن دم از زفان حال پرسكر شو و حال از زفان لال پرس
تشنگی من ببین در زیر خاكیك دمم آبی فرست از اشك پاك
كاشكی هرگز نبودی نام منتا نبودی جنبش و آرام من
هركرا در پیش این مشكل بودخون تواند كرد اگر صددل بود
صد جهان جان مبارز آمدههست سرگردان و عاجز آمده
زین چنین كاری كه در پیش آمدستعلم مفلس عقل درویش آمدست