پادشاهی دختری دارد چو ماهتو درون خانه باشی قعر چاه
كی توانی دید هرگز روی اوپس چه كن لازم شواندر كوی او
تو چو لازم باشی آن درگاه رابرتو افتد یك نظر آن ماه را
در دوعالم بس بود آن یك نظرور دگر خواهی دگر باشد دگر
آن نظر از جهد تو ناید بدستلیك بر درگاه میباید نشست
تو نمازی دار دایم سوختهتادرافتد آتشت افروخته
جد و جهد تو نمازی كردنستآتش آوردن نه بازی كردنست
لیك آتش هر ركوئی را نخواستكی بود بر هر ركوئی رنگ راست
ای ركوئی نانمازی چند ازیننیست این كار مجازی چند ازین
آن ركوئی مستحاضه از توبهنیم جو زر یك قراضه از تو به
رهروان رفتند پیش گنج بازدر مقامر خانه تو شش پنج باز
رهروان رفتند تو درماندۀحلقۀ سر زن كه بر در ماندۀ
راه زد مشغولی عالم ترانیست پروای خدا یكدم ترا
چون نمیآئی بسر از خویش توچون توانی شد خدا اندیش تو
آخر از خواب امل بیدار شویكدم ای مست هوا هشیار شو
پس بدین وادی فرو رو مردوارتا به بینی صد هزاران مرد كار
سر بسر سرگشتگان در كار اوتو چنین آزاد از اسرار او
چند گویم هركه مرد دین بوددر دلش یك ذره درد این بود
لیك چون تو مرد درد دین نۀدین چه دانی تو كه جز عنین نۀ
دین ندارد كار با عنین بسیهیچ حاصل نیست گفتن زین بسی