قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۳-الحكایة ‌و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
كرد در كشتی یكی گبری نشستموج برخاست و شد آن كشتی ز دست
سخت میترسید گبر هیچ كسگفت ای آتش مرا فریاد رس
گفت ملاحش خموش ای ژاژ خایآتش اینجا كی شناسد سر ز پای
موج چون هم مردكش هم سركش استدر چنین موجی چه جای آتش است
گر كند اینجایگه آتش قرارتا زند یك دم برآید زو دمار
گبر گفت ای مرد پس تدبیر چیستگفت تسلیم است تا تقدیر چیست
چون برآید بحر تقدیرش بجوششیر گردد همچو مور آنجا خموش