قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۹-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بود مجنونی بغایت گرسنهسوی صحرا رفت سر پا برهنه
نانش می‌بایست چون نانش نبوددردش افزون گشت درمانش نبود
گفت یا رب آشكارا و نهانگرسنه تر هست از من در جهان
هاتفی گفتش كه می‌آیم تراگرسنه تر از تو بنمایم ترا
همچنان در دشت می‌شد یك تنهپیشش آمد پیر گرگی گرسنه
گرگ كو را دید غریدن گرفتجامۀ دیوانه دریدن گرفت
لرزه بر اندام مجنون اوفتاددر میان خاك در خون اوفتاد
گفت یارب لطف كن زارم مكشجان عزیزست این چنین خوارم مكش
گرسنه تر دیدم از خود این بسموین زمان من سیر تر از هر كسم
سیر شد امشب شكم بی نان مرانیست نان در خورد ترازجان مرا
بعد ازین جز جان نخواهم از تو منتا توانم نان نخواهم از تو من
گرگ را تو بر سرم بگماشتیگر بفرمائی كند گرگ آشتی
در چنین صحرا گرفتار بلااین چنین گرگیم باید آشنا
این دمم با گرگ كردی در جوالهین رهائی ده مرا زین بد فعال
این سخنها چون بگفت آن سرنگونگرگ از پیشش بصحرا شد برون
گر تو خواهی تا بسر گرداندتچون فلك زیر و زبر گرداندت
سرنگون نه پای در دریای اودر شكن با شیوۀ و سودای او