قرآن کریمبه زبان فارسی

۶-فی الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
چون پیمبر آمد از معراج بازعایشه گفتش كه ای دریای راز
راز بشنودی بگوش جان زحقبا دل من در میان نه یك سبق
گفت حق گفت ای نبی از حرمتتگر بود یك دوزخی از امتت
دارم آن یك دوزخی را دوستراز بهشتی صد ز یك امت دگر
گر مرا در امتی خط میدهیبا گناهم از كرم خط مینهی
می‌نگویم كز كسی بیشم شمراز شمار امت خویشم شمر
چون برات و قدر دو شب زان تستپس دو روز عید دو مهمان تست
گر براتی میدهی از آتشممیرسد از قدر تو عیدی خوشم
گر مرا كسریست در معنی دینجبر كسر من كن ای كسری دین
چون شكستم جبر من دایم بودكسر را دانی كه جر لازم بود
بود طوفان شفاعت پیش توآمدم با قحط طاعت پیش تو
بر در تو كم بضاعت آمدمبرامید یك شفاعت آمدم
تا ز دریای شفاعت یك دمیبر لب خشگم چكانی شبنمی
زان شفاعت چون شود نومید كسمشفع اندر آخرت هستی تو بس
نیست گر بر خویشتن رحمت مرارحمتت بس ای ولی نعمت مرا
ای وجودت رحمت خلق آمدستدرنگر جانم كه بر حلق آمدست
خلعتش ز ایمان روز افزون فرستآنگهش از حلق من بیرون فرست
دست آن داری كه جان را جان كنیدرد دل را تا ابد درمان كنی
گر رفیق جان كنی ایمان پاكجانب نازد تن بیاساید بخاك
در بن چاه لحد ای شمع دینمی‌بسم یك موی تو حبل المتین
من بدان موی از زحیر آیم برونهمچو موئی از خمیر آیم برون
چون كنم یاد از گناه خویشتنذكر دیوان سیاه خویشتن
شرم میدارم كز آن یاد آورمدل از آن خجلت بفریاد آورم
چند خواهم بود مست خویشتنداد می‌خواهم ز دست خویشتن
بس بود در پیش چون تو پادشاهخامشی جان من فریاد خواه
آتش تشویر من تادیده شدآب رویم از جگر بادیده شد
نقد من قلبیست درویش از همهتوبكم بر گیر ای بیش از همه
كار من از یك نظر گردان تمامزانكه كار تست كردن والسلام