قرآن کریمبه زبان فارسی

۷۷-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرارروز و شب شد همچو گردون بی قرار
خورد روز و خواب شب بدرود كرددیده از دریای دل چون رود كرد
پای در میدان رسوائی نهادداغ دل بر عقل سودائی نهاد
گفت یك روزش پدر كای بی خبرخویش را رسوا بكردی در بدر
ماندۀ در قید رسوائی مقیمهیچ كس نفروشدت نانی بسیم
این سخن مجنون چو بشنود از پدرگفت چندینی غم و رنج و خطر
كاین زمان من میكشم از بهر دوستدوست داند كاین همه از بهر اوست
گفت داند گفت پس این می‌بسمتا قیامت هر نفس این می‌بسم
گردلم را زین مضیبت خون كنندازدلم این درد چون بیرون كنند