قرآن کریمبه زبان فارسی

۸۱-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
دید طفلی را مگر سفیان پیربلبلی را در قفس كرده اسیر
بلبل آنجا خویشتن را ممتحندر قفس میزد بسی بی خویشتن
هر زمانی می‌دوید از پیش و پسعالمی می‌جست بیرون از قفس
با پریدن هر كرا بیگانگیستنیست او بلبل كه مرغ خانگیست
خواند سفیان كودك درویش راداد یك دینار آن دلریش را
بلبل شوریده از كودك خریدكرد از دستش رها تا بر پرید
روز آن بلبل سوی بستان شدیبازگشتی شب بر سفیان شدی
كی بیاسودی بشب سفیان ز كارزانكه بودی طاعت او بیشمار
در عبادت آمدی تا صبحگاهخیره می‌كردی درو بلبل نگاه
مرغ را عمری برین هم برگذشتتا كه سفیانش ز عالم در گذشت
چون جنازه شد روان از كوی اومرغ می‌زد خویشتن بر روی او
گرد او می‌گشت چون شوریدۀبانگ می‌زد اینت صاحب دیدۀ
عاقبت چون دفن كردندش بخاكبر سر خاكش نشست آن مرغ پاك
یك زمان غایب نشد از خاك اوتا برآمد نیز جان پاك او
چون چنان مرغی ز دست آسان بدادخون ز منقارش چكید و جان بداد
بیوفا مردا وفاداری ببینچشم بگشای و نكوكاری ببین
كم نۀ از مرغكی ای بینواپیش او تعلیم كن درس وفا
یادگیر این قصۀ جانسوز ازوگر نمیدانی وفا آموز ازو
رحمت سفیان چو آمد كارگرسر نپیچید ازدرش مرغی بپر
كار مهرش تا بجان می‌ساخت اوتا كه جان در راه مهرش باخت او
جان اگر بر حلق می‌آید ترارحمتی بر خلق می‌ناید ترا
هركه از شفقت نگاهی می‌كندشیوۀ خلق الهی میكند
در ترازو هیچ چیز از هیچ جاینیست بیش از خلق با خلق خدای